بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

سهم من

اندوهت 

کافی نیست 

در فاصله های تن ها ...

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٤
comment نظرات ()

مهم نیست

زنی در من سفر می کند

با چشمانی آبی و سیاه 

زنی که نامش مهم نیست

وقتی چمدان خالی 

و دستی که پس می زند

فراموشی را 

جا می گذارد 

هر روز 

در مسیری پر حاشیه 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٤
comment نظرات ()

نگاهت رنج بزرگی ست

هورت می کشد

اندوه لمیده در بطن چپم را

نارس

و پنهان می شود

-تنگ تر از قواره دلم-

در ادامه ی داستانی  دنباله دار ...

فراموشی 

سرک می کشد

لای پیراهنی که بوی کوری می دهد 

به ضرب روزگار

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٤
comment نظرات ()

به نجوایی بخند

نیمی از مرا
عشق می خورد و 
نیم دیگر را واژه ای بی نام 
و من غرق این خیال 
که برمی گردی و
 زنده  می شود 
حافظه تن 
 با آغوشی ...

   + مسیح اسمعیلی ; ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

کلافه ایم

دلتنگی کرانه نمی گیرد و 

ساعت 

خیره، روی دست می ماند

در جستجوی کسی 

شایدم چیزی 

همرنگ موهای مادرم 

زیبا و غمناک 

 

هنوز بوی شیر می دهد 

دهان تلخ من

در این صبح سپید

   + مسیح اسمعیلی ; ٧:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٤
comment نظرات ()

اندیش‌ناک قمرىِ تابستان

نفس های آغشته به تن 

نا آرام 

می دوند؛ روی هجای درهم 

بانوی نشسته در قاب آیینه 

امیدوار 

مثل نرمه بادی  که در من می وزد 

 

 

× تیتر از اخوان

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

این درد من است باصدای بلند بخوان ...

دلت برای من گرفت 
که مبتلا توام
راستی خستگی هایم کو؟
می خواهم 
هوای نبودنت را 
جمع کنم یک جا!
 

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤
comment نظرات ()

همه‌ی فصل‌های من

تابستان که بیایید 
مهربان تر از یاد می روم 
باور کن 
این جا 
باد می وزد و 
انتظار می سازد 
از هر واژه ای 
که بوی هجرت می دهد 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

به همین سادگی

در دهان گر گرفته ام 
سنگینی نگاه تو 
تنها تر از همیشه 
مهجور  هجاهای سردی 
که خاطرات جمعی را 
تلف می کنند
آوایزان 
بر گردن روزگار 
جا  مانده
در اجساد کلمات 
با دوست داشتنی بی طاقت 

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

گاهگاهی ...

تابستان که بیایید 
مهربان تر از یاد می روم 
باور کن 
این جا 
باد می وزد و 
انتظار می سازد 
از هر واژه ای 
که بوی هجرت می دهد 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤
comment نظرات ()
← صفحه بعد