نویسنده :
مسیح اسمعیلی - ساعت ۱٢:٠٠ ق.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠
قرارمان
ابتدای هر فصل!
نامم را
تو از بر کن و
نترس
گم نمی شوم ،
این زمستان گواهی است
بر ماندنم!
سی و یک زمستان
بهار شد با من
به سکوتِ واژه ها
و هیاهوی گنجشک ها
راستی
قرارمان
ابتدای هر سال!
پ.ن:
از سی که گذشتی ... نمیدونی باید بجنگی هنوز، یا دست بکشی از جنگیدن
نویسنده :
مسیح اسمعیلی - ساعت ۱۱:۳٦ ب.ظ روز سهشنبه ۸ آذر ۱۳٩٠
به کجای زندگی
می آویزد
پیراهن پاره پاره درد را...
در هرزه گردی های
این فاتحان دیوانه ی هزار واژه دروغین
که آب از آب تکان نمی خورد
در اخبار شبانگاهی
هنوز هم خورشید می گردد
دور زمین !
نویسنده :
مسیح اسمعیلی - ساعت ۱۱:٤٢ ق.ظ روز سهشنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
حوصله تنگم را بغل می کنم
و پیاده می دوم
در هوای
پر از عطر کال کاج های این پیاده روهای کش دار و آشنا
و درختان تبریزی بلند آن سوی خیابان نیمه تاریک
با بوسه های که هیچ گاه شبیه هم نیست
نویسنده :
مسیح اسمعیلی - ساعت ٧:۱۱ ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
عریان و ساده
می رقصم،در دهان باد
چون سنجا قکی سرگردان
مسحور رقص مسخره ی تیک تیک ساعت های این شهر
حوالی عطر هماغوشی پروانه با سکوت
دور می شوم
از همه خاطرات تو
اما ،همیشه
به همین سادگی ها نیست
← صفحه بعد