بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

یه آغوش بهانه!

   زن زن به دنیا نمی آید بلکه به تدریج زن می شود!

 "سیمون دو بوار"

   

تورا به خاطر می آورم

بارها

در تاریک وروشنای واپسین دیدار

میان سایه های لرزان باد

وسوز خیس زمستان

تورا به خاطر می آورم

توراکه

دور شدی

در آخرین کور سوی غروب سرخ بهمن ماه

تورا که...

 

 

 

 

پی نوشت :

  این روزها...دلم می خواهد خنزپنزرهای این مدلی برای خودم  بخرم...

...  هی به خودم می گویم می روم اصفهان عقیق و فیروزه می خرم.

 

 

 

 

 

 

نه اصلا حالا که دلم می خواهد بهانه بگیرد....می روم نیشابوراین بار به نیت خرید فیروزه و زیارت عطار... 

  عطار مرا حجاب راه است/ با او به سفر نخواهم آمد 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

صبوری

شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند. آدم در بیابان احساس تنهایی می کند ...
مار گفت: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند
.

 

 

آغاز غربت است و برگ ریزان

و من ابری باردار

استاده میان بازوان معلق رب النوعی بی نام

که!

گهگاه گام می نَهد

به قعر خیالی

که تنگ بر آغوش می کشد

بی تابی باران را ...

 

 

 

 پی نوشت :

این ابرها که سنگین می شوند بر شانه تمام ستاره ها....یادم می افتد که چقدر دلم برای تو تنگ است.....چقدر دلتنگم.... قصه این  ابرها و ستاره ها هم از آن بازی هاست، از آن بازی ها. . .

 

چند خطی در باب اسفار کاتبان نبشته ام در ادامه ...

ادامه مطلب
   + مسیح اسمعیلی ; ۱:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

مه و خورشید

گفتم به دل : « زمانه چه دارد ز گیر و دار»

خندید و گفت: « آنچه نیاید به کار ما»

                                                                     (بیدل)

 

 

 

بـازی خـورشـیـد و ابـر و بـاد نـیـسـت

آسمان غمگین چرا شد؟ قصه چیست؟!

دل ز راه دیــدگــان آمـــد بــرون

در فـراق روی تـو جـیـحـون گریــسـت

وای امـا بـا کـه گـویـم ایـن سـخـن؟

گـریـه هـم دلـتـنـگـی ام را چـاره نـیـسـت

بـا تـو بـی دل بـی تـو دلتــنـگـم بـگـو

خـود بـگـو ! مـغلـوب ایـن بیـراهـه کیـسـت؟!

 

 

پی نوشت:

 صادقانه که می نگرم،می شود دل بست به هیاهوی اذهان...و دمی تلخ نبود،
از احتضار تن...

صادقانه که می نگرم...

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آوازی بخوان ...به نام روسپیان بنارس !

 در هستی چیزی پیچیده تر از متشبه شدن خیال به حس نیست.

(ابن عربی)

 

 

 

افتاده


کنار اولین سطر دیوار

.

.

.

طرح یک وسوسه

نقشِ آدم

سیب سرخ حوا...

 

 

 

 

 

پی نوشت:

یه شب مهتاب٬ ماه میاد توُ خواب/ منو می‌بره کوچه به کوچه٬ باغ انگوری باغ آلوچه...

 دلم می‌خواهد دوباره بیایی٬ بنشینی روبروی من...بخندی... تو حرف بزنی...شعر بخوانی... و من٬ با سرانگشتم مسیر نگاهت را لمس ‌کنم...دوباره

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

آسمانم ابری است !

در هر حرفی از این نوشته، هزار هزار خروار درد است. بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم...

 

نامه‌ها- عین القضات

 

 

 

 

امشب را به دل نیّت کرده ام  

زیرا من هیچگاه به کلمات ایمان نیاورده ام

و نمی دانم باین کفر به کلمه

چگونه نوشتن، مأمن ام شده !

می بینی کلمات چقدر پوچ می شوند و عاجز

بیهوده اعتماد کرده ام به ریسمان ...

می دانم

جرأت رها شدنم نیست!

من این فاصله کوتاه را چه سنگین قدم می زنم

 نه؟!....

دیدی آشفتگی ام را

پس بگو
چند نفس مانده تا فراغت خیال

تا من موهایم را کمی پهن تر ببافم

برای تو .....

 

 

 

 

پی نوشت:

پلک بر هم که می گذارم، خیال در خیال ام.... برای دیدن ِآرزوهای که زائیده ی خیال است و خیال کودک سبکبال تنهایی .....تنهایی مونس دیرینه  رویا ست. و رویا همسفر خوب خواب ها....

وامشب در نیمه دیگر تنهایی ام، آن سو که با تابش تو، گرُ گرفته است... رودها در من جاریست. بادها در من لغزان...

و چه غریب و بی پروایم من در وادی خیال...

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()

از دلتنگی های بیقرار

 چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم

همه آن است که یقین ندارم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش

عین القضات

  

 

این روزها

دلتنگی ام

بیش از ستاره ها ست

و دراین شب قصه وار

هزار بار نام تو را برده ام

 در هجوم  هوس های هزار و یک خوابِ کهنه

گویی این هزار و یکمین شبی ست !

که ستاره های نگران

با عطر گریبانت

و به یاد بوسه ی اندوهگین ات

 در گیسوانم  بیتوته کرده اند

این روزها

دلتنگی ام

بیش از ستاره ها ست

 

 

پی نوشت:

به دلیل تل انبار شدن کلی کتاب ناخوانده و البته هدیه گرفته شده و قول گرفته شده که در آینده نه چندان نزدیک به دستمان برسد. همچنین  شنیدیها حاکی ست احتمال تقدیم شدن برخی کتب جدید هم وجود دارد. به دلیل همسوی و  اعتلای زیر ساخت های فرهنگی برنامه ۵ ساله توسعه!

از این پس کتاب های خوانده شده ، معرفی می شوند !

کتابهای که مزه می دهند. 

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()