بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

حمایت می کنیم ازخ ا ن و ا د ه!!!!!!

 

 

 

 

پی نوشت :

دادم همه نام و ننگ برباد.....کردم همه نیک و بد فراموش

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

این فصل را با من بخوان .....

میان امروز و فردا

امشب را مهمان ِنگاه ی باش

تا شعله ورشود

شاخ  و برگ اقاقی

در بازوان آفتاب

 

نرم نرمک

بر آستان هُرم واژه ها

مشتی  از لبخند خورشید

برایم به ارمغان بیاور

 

موج بردار

در آغوش دریاها

آرام

آهسته

به بوسه ی مهمانم کن   

 

زان سوی ، فراسوها

همپای مادیان سرکش

چشمانم بتاز

در هجوم بی هنگام

عطش ِ انتظاری  نارس

در میان راه

 

امشب را مهمان باش

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

 همه عالم با منند....اما دارم از تنهایی خفه می شوم!!...

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

به مناسبت روز خبرنگار، این مطلب تیتر ندارد*

"بشکند قلمی که بی احساس مسولیت در مقابل وجدان و تاریخ و نسل های آینده بر صفحه کاغذ بلغزد و بخشکد دستی که از حرکتش نفعی عاید اذهان بیدار و دلهای مشتاق نگردد"*

*سعیدی سرجانی

 

 

 

پی نوشت:

این روزها

                   شتاب عقربه زمان

                           آهستگی ام را به سخره گرفته

                                                    آهستگی ،آهستگی :

                                                                  نشان خستگی از روزگار

                                                                                                      مرا....

   + مسیح اسمعیلی ; ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

سفرنامه ژورنالیستی!

سفر  با تمام خاطراتش به پایان رسید و من چند خطی را درباره اش نوشتم که نه خاصیت سفرنامه داشت و نه لطف و لذتی برای خواننده .

اما در این میان  دوستی ( ساجده ) درآمد و گفت: سفرنامه ی خوبی نوشتی ولیکن این انتظاری نیست که از یک روزنامه نگار دارم !!!

و با خودم گفتم برای نوشتن به سبک و سیاق روزنامه نگاران باید حال و حوصله ای خاص داشت

خلاصه اینکه تصمیم گرفتم دل را به دریا زده و این بار از دید یک روزنامه نگار چند خطی از سفر بنویسم. هرچند کسی را نه مجالی مانده و نه حوصله ی که این خط خطی ها را بخواند و حرفی بزند.

گام اول

از فرودگاه دهلی تا رسیدن به هتل نیم ساعتی طول کشید و من در طول مسیر بی اختیار خیابانهای را از نظر می گذراندم که راننده تلنگری بر کنجکاویم زد و گفت:

الان شب است و خیابان های شهر خلوت اما فردا صبح ترافیک وحشتناکی داریم و پرسید: در ایران هم ترافیک دارید؟ و من گفتم : تا دلت بخواد!!!

ترافیک شهری

فردا صبح در خیابان شهر ترافیکی ندیدم به آن وحشتناکی که راننده می گفت چون در ایران ترافیک وحشتناک یعنی گره کور و دوساعت معطلی توی اتوبان و اعصاب له شده !!!

اما از همه این حرفها گذشته  امان از رانندگی در خیابانهای هند که به نظر من مشکل است و اعصاب کش!

 مردم ذره ای به مقررات رانندگی اهمیت نمی دهند یعنی اصلا مقرراتی برای پیاده و سوار نیست؛ اسب و گاو و گاری و دوچرخه و ریشکا – اسم تاکسی های هندی که شبیه سه چرخه است – و ماشینهای لوکس مدل 2008 و به اضافه کلی آدم که همه در هم می لولند

اما با همه این تفاسیر شما نه تنها هرگز شاهد عصبانی شدن و فحش دادن راننده های هندی به پیادگان و سوارگان نیستید بلکه شما تماشاگر چهره آرام و خندان و البته بوق زنان آنان هستید که با صبوری خاص مردم هند برای گاوهای خرامان وسط خیابان لبخند می زنند.

زیرا در خیابانهای هند شما می توانید گاوهای راببینید که با وقار و آرامشی فیلسوفانه در حال گشت و گذار هستند بی آنکه کسی  با آنها کار داشته باشد.

اینجاست که باخود می گویی : چرا دوتا فحش نمی ده که حداقل دلش خنک بشه !    

همان طور که قبلا گفتم اصلا بوق زدن در خیابانهای هند ممنوع نیست چون پشت تمام وسایل نقلیه عمومی نوشته شده :

Horn  Please

 و حتی دنده عقب تمام ماشین ها بدون استثنا آهنگ های بلند دارد و هنگام رانندگی یک دستشان را گاهی از روی بوق بر می دارند دنده را عوض می کنند و دوباره به بوق زدن ادامه می دهند. خلاصه سر و صدا جزئی از فرهنگ شاد هندی ها است. "

جای دنج

در هند شما معنا واقعی  کلمه درهم لولیدن را درک می کنید چون شما ممکن نیست به خیابان یا کوچه  وارد بشوید و کمتر از 10-20 نفر آدم را ببینید که در حال حرکت هستند و  حال گاری ، ماشین ، دوچرخه سوارها و گاوها را به این چرخه اضافه کنید.

آرامش خیال در  سیمای شهری

شما این آرامش در تمام زندگی آنها مشاهده می کنید و یا شاید هم به قول استاد ایرانی( در فرودگاه دهلی با ما همسفر بود) هندی ها در ظاهر آرامند در حالی که بسی مرموز و آب زیره کاه هستند ولی با این حال به نظر من هندی ها ذاتا مردم ساده و صبوری هستند.

کلبه های و زاغه های دو دزده و درهم شکسته فراوانی جاده های بین شهری هند را در برمی گیرند این زاغه ها در فاصله بسیار کمی از جاده با  انبوه ی از کودکان ژولیده و نیم برهنه در پیش چشمان شما رژه می روند.

و این به نظر من سادگی و بی غل و غشی آنهاست و یا اینکه نشانگر آنست که  برخلاف سنت حفظ ظاهری که مردم مشرق زمین به آن معروف هستند مردم هند خیلی دربند این رسم نیستند چون در فاصله ای نه چندان دور تر هم می شود این آلونک ها را برپا کرد درست پشت انبوه ی از  درختان سر به فلک کشیده که همچون حصاری جاده را در آغوش گرفته اند.

اما این سرزمین سبز و خرم با کشتزارهای سبز و جنگلهای انبوه و رودخانه های پر آب مارپیچ که از دل شهر می گذرد مرا بی اختیار به دنبال پیدا کردن مسبب اینهمه فقر می کشاند!!

 به قول همسفر ما ( اقای محمدی که برای کسب وکار و برآورداولیه از بازار هند آمده بود) اگر هندی ها نصف جمعیت کنونی را داشتند به راحتی دنیا را در اختیار می گرفتند !!!

تازه متوجه این نکته می شوم که در آلونک های شهر به راحتی می توانید دو جین بچه ی قد و نیم قد را ببینید که در هم می لولیند و به قولی کلی  خُرده آدم روی زمین ریخته!!!

این هم یکی از شباهت های ایران و هند است که هنوز مردم هنر مردانگی خود را در زاد و ولد می دانند و معتقدند " هرکس که دندان دهد نان دهد" و با تمام قوا در حال  تولید سربازان بودا  هستند درست مثل ما که در کار سربازان اسلام هستیم !!

و تازه مسلمانان هند گوی سبقت را از بقیه ربوده اند چون به گفته تمنا خان – راهنمایی ما در دهلی- چون عده مسلمان نسبت به مابقی اندک است و تازه در بین خودشان هم به سنی، شیعه و و هابی هم تقسیم می شوند .

- البته تمنا خان معتقد بودند که وهابی ها خیلی به دنبال ایجاد تفرقه در بین مسلمانان هستند -و از آن جا که هیچ فرد مسلمان واقعی ثواب اخروی را به پاداش دنیوی عوض نمی کند. مسلمان سخت در تلاش برای ازدیاد جمعیت خود هستند که جا دارد به آنها بگویم:" خدا قوت "

اما ناگفته نماند که در برخی از مذاهب هندی آلت مردانگی معبودی مقدس است و جلوگیری از تولیدمثل گناهی نابخشودنی!!!

این موضوع سبب بحث مفصلی مابین من و همسفر ایرانی ام شد .

 

او نیز معتقد بود روزی رسان کس دیگری ست و ما تنها واسطه ای هستیم و من که هضم این حرف برایم سنگین بود به ایشان گفتم : پس روزی رسان دچار آلزایمر شده و یادش رفته عده ای منتظرش نشستند!!!!"

این حرفم خیلی به مذاقش خوش نیامد .

 

معابد و مساجد

 در هند به اندازهای وفور معبد است که شما در هر کوچه و خیابانی  به راحتی می توانید یکی دو معبد را تماشا کنید البته توصیه می کنم حتما برای دیدن معابد صبح تشریف ببرید چون هرچه به غروب آفتاب نزدیک تر می شویم  ازدحام جمعیت در معابد هم بیشتر می شود.

البته نا گفته نماند که  معابد درهند بسیار تمیز هستند .

و این تفاوت فاحش بین معبد و مسجد است . زیرا من با دیدن مساجد در هند تازه فهمیدم که " النظافت من الایمان " اصلا ربطی به مسلمانان ندارد زیرا وضعیت مساجد و اطراف آن بسیار اسف بار است و تازه خیل گدایان نیز بیشتر در این اماکن هستند و با توجه به این سنت که برای ورود به معابد، مساجد و آرامگاه ها باید کفش های خود را  نیز در بیاورید.

و  اگر مثل من هم اهل جوراب پوشیدن نباشید مجبور هستید روی سنگفرشی داغ و آلوده پابرهنه راه بروید .

خوش خرامان

اما باید بگویم  زنان هندی در ساریهای رنگارنگ  که بیشتر رنگهای شاد و جذاب است خوش لباس به نظر می رسند و بسیار موزون و خرامان راه می روند در حالی که دارای اندام خوش ترکیب می باشند و البته ناگفته نماند که پیرزنان هندی نه تنها  دیگر بهره ای از این خوش اندامی ندارند بلکه  اندام گوشتالود با آن ناف و شکم عریان نشانگر همان همنشینی دیرین خار و گل است .

و نکته جذاب تر اینکه زنان هندی اصلا آرایش نمی کنند به آن شدت و غلظتی که خواهران وطنی در آن تبحر دارند چون تنها آرایش صورت آنها – البته عده قلیلی – یک روژلب ناقابل به رنگ قرمز بود!!!

زشت و زیبا

در هند زشتی و زیبایی کنارهمدیگرند؛

در بیرون معبد با جسد نیمه جان و پر جراحتی را روبه رو می شوم که بر خاک افتاده و نمی دانم زنده است یا ....

 

تماشای کاخ ها و قعله های افسانه ای هند در کنار کلبه های فقر آلود و محنت زده مردمی که حتی از لوازم ابتدایی زندگی هم محرومند بازهم  برایم نشانگر صراحت هندی  هاست که ذره ای قصد پوشاندن چهره فقیر کشور را خود را ندارند.

کسب و کار

نکته دیگری اینکه در هند ساعت شروع کار و زندگی اجتماعی ساعت 10 صبح  تا 10 شب است . و سر در هر مغازه و ساختمانی  با انواع تابلوهای تبلیغاتی تزیین شد که گاهی حتی نمی شود بنای ساختمان را دید.

قسمت جذاب خرید در هند، برای من این بود که قیمت یک کالا  در هر مغازه ای متفاوت است – درست شبیه ایران –  اما جذابیت آن در حوصله زیاد فروشندگان هندیست که کافیست کالا را فقط نگاه کنی !!!

تا در یک چشم بهم زدن  فروشنده تمام ویترین مغازه را برای شما پایین بیاورد؛ و شما هم می توانید بی دغدغه و نگرانی از عصبانیت فروشنده مغازه را بدون خرید ترک کنید!!!!

و امافرهنگ چانه زنی  در هند از ایران هم بیشتر رواج دارد. وتفاوتش در این است که اگر فروشنده کوتاه نیامد از مغازه بیرون بزنید ؛ تا خود فروشنده مثل فرزند آدمیزاد به دنبال شما روانه شود!!!!

غم نان

ودر پایان هم بگویم که  سینما و تماشای کریکت از نان شب برای هندی ها واجب تر است، البته سینما در مرتبه اولی قراردارد.!!!!

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

در هیاهوی .....

در هیاهویِ بدرقه ات

 

بر گونه هایم

 

بوسه ی جامانده

 

 از تو

 

با شمیم عطرهای اقاقی

 

 و دانه ی گندم  در دستانم 

 

و همه ی آنچه به یادم مانده

 

ادامه ی چشم های  تو 

 و حرف های

 ناتمام  .... 

 

                                

 

 

 

 

 

پی نوشت:

تا به حال وسط چهله تابستون سرما خوردید؟!!!!!!

با اجازه دوستان من دارم تجربه می کنم

وااااااااااای چقدر حالم بده!!!

   + مسیح اسمعیلی ; ٢:٢٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پرسه در دیار خدایان - قسمت آخر

2 مرداد ماه – برگشت به دهلی از جیپور

طول مسیر 258 کیلومتری جیپور به دهلی  به کلی فروشگاه  سر زدیم و در بین راه هم به یک مادر و دختر مشهدی برخوردیم .

مادر مشهدی با دیدم ما گفت : هزار الله اکبر !!!! بلاخره  چند تا ایرانی دیدیم .

من با خنده گفتم : تو هند هم دنبال ایرانی می گشتید !!!

در حال گپ زدن بودم که آقای راننده با نشان دادن ساعت فرمودند زمان خداحافظی است .

و ما پس از اینکه 8 ساعتی تو راه بودیم رسیدم دهلی

3 مرداد ماه – دهلی

امروز صبح زود از هتل زدم بیرون به همراه راننده و راهنمایی فارسی زبان – تمنا خان  که دارای فوق لیسانس ادبیات  فارسی از دانشگاه دهلی است این شغل دومش بود- حالا داشته باشید تا الان باید مترجم انگلیسی زبان با لهجه هندی را تحمل می کردم و امروز باید مترجم فارسی زبان با لهجه هندی !

بگذریم ....

طبق فرمایش تمنا خان اول سری به دهلی قدیم که پایتخت هندی ها قبل از تسلط انگلیسی ها ست رفتیم که تقریبا منطقه مسلمان نشین هند است برای دیدن مسجد جامع دهلی(Jama Masjid).

 

 

این مسجد زیبا بزرگ‌ترین مسجد در تمام هند و بنایش آخرین بنای عظیم ساخته شده در زمان شاه جهان است. ساخت این مسجد بیش از ۱۰ سال طول کشید. این مسجد ۳ دروازه ورودی، چهار برج در گوشه‌ها، و دو مناره به ارتفاع ۴۰ متر دارد و از سنگ‌های قرمز و مرمر سفید ساخته شده. صحن مسجد گنجایش ۲۵۰۰۰ نفر را دارد. برای ورود به مسجد باید لباس مناسب به تن داشت (شلوار یا دامن بلند و لباس آستین‌دار) و باید کفش‌ها را در ورودی مسجد درآورد.  صحن مسجد مثل بسیاری از مکان‌های اینچنینی میزبان هزاران کبوتر است که هرازگاهی همه با هم پرواز می‌کنن و منظره بسیار زیبایی رو پدید می‌آروند...

 

مکان بعدی یکی از معابد معروف هندوها در دهلی نو ،  Lakshami Narayan templeمی باشد.برای ورود به آنجا  مانند تمام معابد و مساجد و آرامگاه های هند  مجبور شدیم کفشهایمان را در بیاورم. البته اجازه فیلم و عکسبرداری هم نداشتم. 

در این معبد مجموعه ای از خدایان هند  دور هم به طور مسالمت آمیز زندگی می کنند.

 

گانیش- خدای پول و ثروت که به شکل فیل بود

هانی مان جی -  خدای نیکی که شکل میمون بود و شیطان در زیر پاش 

شیوا -  خدای وحشت  مجسمه ای که مار ی به دور گردنش بود

کریشنا – خدای مهر و محبت  که چهره زنی خندان

نکته جالب اینکه اکثر افرادی که مقابل این خدا نشسته بودند  دختر و پسرهای جوان بودند

دروغا- خدای قدرت  که شبیه شیر بود

در مورد نگارش صحیح  اسم این خدا کمی تردید دارم!!!

و همچنین  محلی  نیز برای نگهداری از کتاب مقدس هندوها " ودا" بود.

 

 

 

 

 

 

 دروازه هند (India Gate) این بنا با ارتفاع 42 متر توسط یک  معمار انگلیسی به نام ادوین لوتین در سال 1931 به یاد 90 هزار سرباز هندی که در جنگ جهانی اول کشته شدند، ساخته شد. نام این سربازان بر دیوارهای این بنای طاق مانند حکاکی شده است.

 

 

 

 

همچنین دیدن کاخ ریاست جمهوری و پارلمان هند- البته از بیرون نه داخل !- که ساختمان پر ابهتی است .

 

 

در این میان دیدن (  Raj Ghat) آرامگاه مهاتما گاندی- روح بزرگ–  است که خیلی برایم جذاب بود درست مثل بهشت بود آرام و روح بخش !

 

 

 

یکی دیگر از هزاران مکان دیدنی دردهلی، قلعه سرخ (Red fort)  دارای دو مدخل اصلی دهلی گیت و لاهوری گیت است که در مقابل بازار معروف چندی چوک قرار گرفته اند.ازمکانهای دیدنی داخل قلعه تالارعام، تالارخاص(که ازمرمرسفید ساخته شدو تقریبا درکنارهم ساخته شده اند) و دیوان رنگ است .

 

 

این قلعه ی مستحکم به شکل یک هشت ضلعی نامنظم ازسنگ های قرمزرنگ درکناررود یامونا(به منظور ایجاد مانعی برای دشمنان به هنگام جنگ ) بنا گردید وبه وسیله دیواری بطول 4/2 کیلومتر محصورگشته است.ساخت این دژپرابهت در سال 1648، نه سال پس از تغییر پایتخت ازآگرابه دهلی به دستورشاه جهان و این بارهم به دست معماران مسلمان آسیای مرکزی به اتمام رسید. البته بد نیست بدانیم که درمعماری هندگنبدهای کوچک وسفید روی سردراصلی هربنا نمایانگرتعداد سالهای ساخته شدن هربناست.

 آخرین  مکان دیدنی دهلی نو،- البته طبق برنامه تور -  قطب (کتب) منار  ( Qutab Minar) بزرگترین برج هند است که سرتاسر یک منار ۷۲ متری را آیات قرآن نوشته اند و از ساخته های قطب الدین در قرن ۱۲ میلادی می باشد. قبلا امکان بازدید منار بود ولی پس از چند خودکشی، بازدید از آن برای عموم ممنوع شد.اطراف آن ویرانه هائی از یک قصر قدیمی وجود داردکه بی اختیار انسان را به یاد تخت جمشید می اندازد.

 

 4مرداد ماه – دهلی به تهران

 آخرین روز اقامت است و من دلم نمی خواهد از این خاک دل بکنم؛ دل آسمان هم گرفته و ابری ست!

من بی حوصله تر از همیشه توی لابی هتل  نشسته ام به قطره های باران که به شدت به شیشه می خورد نگاه می کنم

با صدایی  به خودم می آیم که می پرسد: خوشحالی که بر می گردی ایران ؟

با سر جواب می دهم : بله !!!

با شطینت می گوید : دروغگو!!! رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

من هم که جوابی ندارم دوباره به باران زل می زنم .

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

نکات جالب این سفر به هم ریختن محاسبات ذهنی شما از لحاظ رانندگی است .یعنی باید یادتان باشد که اول سمت چپ خیابان را نگاه کنید بعد راست چون اینجا همه چیز برعکس ایران است !

دومین نکته اینکه  مردم در اینجا با آلودگی صوتی آشنایی ندارند و همه یه بوق خریدند که یه ماشین به اون وصله !!!!!!! و البته پشت تمام وسایل نقلیه عمومی نوشته شده :

Horn  Please

نکته آخرم نحوه خرید کردن در این کشور که ناگزیری چانه بزنی هرچند که اولین باری باشد که این امر خطیر را انجام می دهی!!!

 

 

 

دل نوشت :

 1- دفتر این سفر بسته شد؛ به همین سادگی!

2-  اما به قول دوستی خاک هند دامن گیرست و دوباره برمی گردی !!

۳- این هم حسن ختام سفرنامه :

آشفت خیال دل آشفته خیالت

 

                                        چون می رود این نظم خیال از دل شاعر

   + مسیح اسمعیلی ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پرسه در دیار خدایان - قسمت چهارم

یکم مرداد ماه – جیپور

شهر جایپور(Jaipur) پایتخت ایالت راجستان است و به علت اینکه اکثر کاخهای آن به رنگ صورتی است، به آن شهر صورتی می گویند.

تاریخچه این شهر به قرن ۱۸ میلادی برمی گردد.

شهر به دو قسمت قدیمی و جدیدتقسیم می شود که دور تا دور شهر قدیمی را دروازه های زیادی در برگرفته است .

نکته قابل توجه در این شهر شیک و اعیانی بودن  مردم و ساختمانهای شهر است شهر پر از فروشگاه هاو کارگاه های جواهر سازی است.

سنگ های رنگارنگ یاقوت ، عقیق ، الماس و...

اما همه فروشنده ها با دیدن انگشت فیروزه دستم  با تعجب می پرسیدند:

فیروزه نیشابور!!!

 

نمای شهر جیپور

 

اولین جائی که دیدیم، Hawa Mahalیا قصر بادها بود که در سال ۱۷۹۹ ساخته شده است و دارای ۹۵۰ پنجره برای عبور باد است.

 

  

 قصر بادها

 

 پس از آن به  امبر فورت Amber fort رفتم که  در بلندای یک تپه قرار دارد. نمای آن از پایین زیبا و رؤیایی است. امبر فورت ترکیبی از معماری هندو-اسلامی که  در قرن 16 توسط راجا من سنگ Raja Man Singh ساخته شده است.  ساختمان های الحاقی آن بعداً توسط میرجا راجا سنگ Mirja Raja Jai Singh و امپراتور سوای جی سنگ Sawi Jai sing  به آن افزوده شده اند.

 

Amber fort

 

در اینجا برای دومین بار فیل را از نزدیک می بینم زیرا خیابانهای شهر پر از فیل و نا گفته نماند که برای رسیدن به امیر فورت  برای اولین بار سوار فیل می شوم !!!

 

بعد از آن به قصر در یاچه رسیدیم. مجموعه ای از قصر ها که روی دریاچه ساخته شده اند .

 

قصر دریاچه

 

 Jantar Mantar یا Observatory  یکی دیگر از جاهای دیدنی جیپور است که مجموعه ای از انواع مختلف ساعت های خورشیدی بود. مکانی شبیه رصد خانه .

 

 

 Jantar Mantar

 

  محل بعدی  City Palace یا که  مکانی  بسیار زیبا و بزرگ بودو در گوشه ای از آن هم مراسم رقص مار با یک مار بوآ بود.در واقع مجموعه ای از قصرها بود. یکی از زیباترین آنها مبارک محل بود

 

 

خانه مهاراجهه

 

 

 

ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

1-      توصیه می کنم اگر گذرتان از  این شهر گذشت  حتما سوار فیل بشوید حتی اگر مثل من می ترسیدید!

2-      سری به جواهر فروشی های شهر هم بزنید که فوقع العاده زیبا هستند.

3-      ساری فروشی های شهر را هم ببینید اگر قصد خرید ساری داشتید چون ساری های زیبا و شیک و البته  خیلی گرونی در این شهر یافت می شود. تا یادم نرفته من یک ساری زیبا پوشیدم که البته برای خودم نبودم و چند تایی  النگویی پنجابی برای خودم خریدم که دستم کنم – خدا به دور! من و النگو – تازه صاحب مغازه معتقد بود من شبیه " بی نظیر بوتو" هستم !!!!!!!!!!!!!!!

۴-      در مجموع شهر زیبا و قشنگی بود پر از  صنایع دستی یه چیزی تو مایه اصفهان خودمون

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پرسه در دیار خدایان -قسمت سوم

31 تیر ماه – جیپور

پس از تحویل هتل و دل کنده از تاج محل راه افتادیم سمت جیپور شهری در 237 کیلومتری آگرا که حدود۴ ساعتی در راه بودیم .

در بین راه آگرا به جیپور به  دیدن شهر متروک فاتح پور سیکری (Fatehpur Sikri) به معنی "شهر پیروزی" شهر متروک امپراتور اکبر که در نزدیکی اگرا واقع است؛رفتیم .

از جاهای دیدنی این شهر متروکه تالار شنوندگان،مسجد جامع،  پنچ محل(Panchamahal) و دروازه بلند  (Buland Darwaza)  است همچنین در محوطه‌ی مسجد جامع، آرامگاه شیخ سلیم چیستی  (Sheikh Salim Chisti) قرار دارد که اکبر شاه گورکانی شهر فاتح پور سیکری را به خاطر همین صوفی معروف مکتب چیستی هند پایه‌ گذاشته بود.مسیر بین این دو شهر فوقع العاده زیبا بود . درختان افراشته  و شالیزارهای برنج  و بوی شرجی هوا و گرمای مطبوع هوا مرا بین  هوای شمال و جنوب ایران سرگردان کرده بود.

نمای بیرونی شهر فاتح پور سیکری

اما دخترکان ساری پوش با النگوهای رنگارنگ و پسر بچه های نیمه برهنه کنار رود گل آلود جاده، نهیبی بود بر افکارم که اینجا هند است نه ایران !!!

ادامه دارد...

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پرسه در دیار خدایان - قسمت دوم

30تیر ماه – آگرا

7 صبح راه افتادم سمت آگرا  شهر تاج محل و ممتاز محل و شاه جهان، 5 ساعتی در راه بودم تا به این شهر که تنها در  فاصله ی 208 کیلومتری دهلی است؛ برسم.

شهری که همیشه آرزوی دیدنش را داشتم شهری که در نظر سنجی بزرگ جهانی در سال 2007 میلادی یکی از عجایب هفتگانه جهان در دوران حاضر شناخته شد.

تاج محل با آن معماری منحصر به فرد - مخلوطی از معماری ایرانی، هندی و اسلامی -خود یادآور تمام عشق یک مرد به همسر ایرانی خودش- قابل توجه مردای ایرانی که همیشه از دست ما زنها می نالند – است . قدم برداشتن به سوی بنایی که رابیندرانات تاگور آن را این گونه معرفی کرده:

"تاج محل تنها یک بنا نیست بلکه اشک شاه است بر گونه ی زمان"

 

تاج محل بر خلاف تمام بناهای که تا به امروز دیده ام؛ تو را در همان نگاه اول متحیر می سازد ازآن بناهایی است که کم کم مجذوبت می کند,وقتی تمام فضا را دیدی وچند ساعت وقت گذراندی دیگر بیرون رفتنت سخت است,دوست داری ساعتها پشت به ضلع جنوبی مقبره بین دوبنای سئوال و جواب رو به رودخانه بنشینی ومنظره ی روبرویت را تماشا کنی ولی حیف که فرصت کوتاه است  و باید بروم.

بعد از دیدن تاج محل  رفتم به دیدن Agra fort یه قعله مستحکم و زیبا به رنگ قرمز که  قدمت آن به قرن شانزدهم می‌رسد. این قلعه مستحکم از سنگ ماسه سرخ رنگ با دیوارهایی به طول 5/2 کیلومتر، شهر سلطنتی حاکمان مغول را در خود جای داده است. این منطقه شامل تعداد زیادی کاخ افسانه‌ای، از جمله کاخ جهانگیر و خاص محل که توسط شاه جهان ساخته شده است؛ سرسرای تماشاگران مانند دیوان خاص و دو مسجد بسیار زیبا می‌شود.

 

 

 

ادامه دارد ...

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

پرسه در دیار خدایان - قسمت اول

29 تیر ماه – دهلی

عصر امروز به دیدن معبد هنومان در نزدیکی هتل رفتم معبدی  بامزه شبیه   مجسمه غول پیکری به رنگ نارنجی که سری  میان دو پایش بود با دهانی باز و ردیفی از دندانهای سفید که باید از میان این همین دهان باز  اذن دخول به داخل معبد را می یافتی !!

 هانی مان

در کنار در ورودی کفشداری معبد بود درست شبیه کفشداری امامزاده های وطنی چون با کفش اجازه ورود به هیچ معبدی را ندارید .

پس از زیارت حضرت هنومان رفتم به سراغ شاعر  پارسی گو عبدالقادر بیدل دهلوی

 آرامگاه بیدل در  باغی زیبا  با علف های هرس نشده و درختان سبز سر بر افراشته در کنار بقعه سبز رنگی که  دوستداران افغان  بیدل در سال 1374ه.ق برایش بنا کرده اند و تابلوی که بر روی آن چنین حک شده :

باغ بیدل

این گلستان غنچه های بسیار دارد ، بو کنید

در همین جا بیدل ما هم دل گم کرده است

 البته نا گفته نمانده که این تابلو توسط امام علی رحمانف  رئیس جمهور تاجیکستان در طی یک سفر رسمی در ششم آگوست 2006 نصب شده است .

در کنارآرامگاه بیدل ، عرفا و شیوخ  بزرگ نام دیگری هم خفته اند اما یکی از آنان اسم و رسم قابل توجهی داشت .

شیخ نورالدین ملک یارپران !!!!

شیخ نورالدین ملک یارپران

خدایش اسم بامسمایی دارد .

بگذریم از یار و دلدار ...

پس از زیارت بیدل رفتم به دیدن  بزرگترین معبد دنیا

معبد آکشاردام Akshardham که نشانگر ده هزار سال از فرهنگ هند می باشد

 

معبد آکشاردام

این معبد که آمیخته ای از تکنولوژی و معماری نوین می باشد توسط بیش از ۱۱،۰۰۰ کارگر و معمار هندی ساخته شده است. 

اطراف این معبد محل هایی برای آموزش دینی وجود دارد.- عین شبستان های حوزه علمیه قم !!!

در این معبد  تناسخ را نیز به تصویر کشیده اند در صحنه ای  بودا در حال نیایش است و فیل ها برای او میوه آورده اند.

 بنا از سنگ و تمام کنده کاری شده و حتی یک قسمت صاف هم  روی آن  نمی توانید پیدا کنید.

مجسمه مقدس سای بابا  (ساخته شده از طلا) درون معبد قرار دارد .

و زیبایی فوقع العاده این معبد همیشه در  گوشه  گوشه  ذهنم باقی خواهد  ماند .

 

ادامه دارد ...

 

پی نوشت :

بهترین روز اقامتم در دهلی بود.

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()

... و من به ساعت یک انفجار نزدیکم

28 تیر ماه – تهران – صبح  جمعه

خیلی وقت بود که می خواستم این  سفر را تجربه کنم ولی همیشه یک حسی مانع بود تا امروز که بیلط و ویزا را دادند دستم و گفتند:" برو سفر سلامت"

اصلا باورم نمی شد که من دارم می روم به سرزمین عجائب

28تیر ماه – تهران – فرودگاه امام  

حس غریبی دارم مثل یک سرگردان ، دارم اولین سفر تنهایی را تجربه می کنم. آغاز سفر با تردیدی بی پایان  و حالا تنهایم اما به همراه چند تنی که  اینجایند و به شما می مانند . خسته ام این روزها از دست خودم ...تو را هم به خاطر ندارم اما کاری نمی کنم که حرکت به تاخیر افتد ... باید نخست  خود را گم سازم در آغوش  باد ... و این آخرین رازی است که به تو  می گوییم  . . . و من به ساعت یک انفجار نزدیکم

28 تیرماه – دهلی – نیمه شب

 زمانی که هواپیما در فرودگاه نشست بی اختیار دلم گرفت از این همه غریبی اما بوی دریا را  شنیدم از فرسنگها فاصله ، آب و هوای شرجی  دهلی بوی دریا را می داد، بوی ماسه های خیس ،بوی گرمای مطبوع جنوب  وقتی کنار دریا قدم به قدم در ماسه فرو می روی !

دریا را دوست دارم چه شمالی باشد چه جنوبی !!! حتی حالا هم که در دهلی فرسنگها فاصله است بین من و دریا !!  به بوی دریا دلخوشم  و این را به فال نیک می گیرم .

 باز حرفهای دانشجوی ایرانی  را مرور می کنم، کلی از معایب هند حرف زد و درآخر وقتی می خندید گفت : شما نیمه پر لیوان را ببین !!

من هم برای نیمه پر لیوان اینجایم .

توی خروجی فرودگاه  بین این همه ادم تابلو بدست چشم می گردانم  تا تابلو آزانس  را پیدا کنم که چشمم می خورد به اسم و فامیلم روی یک ورق دست یکی از این هندیهای دستار به سر  – سیک ها هندی کلاهی شبیه عمامه روی سر می بندند-  که به جای mrs esmaili  نوشته mr esmaili    ، می روم به سمتش با دیدنم جا می خورد و می پرسد: 

؟ Are you lady

و بلافاصله می پرسد :

؟can you speak english

من  در حالی که زیر چشم در حال براورد اولیه از محیط هستم، می گویم : so so         

می خنددو می پرسد :

؟ Are you alone

با خنده می گویم : yes

و تا از بیو گرافی کامل من سر درنیاورده بی خیال نمی شود ؛ از سن و تحصیلات و ازدواج و شغل بگیرید تا آخر هی می پرسد و با تکان سر می گوید :ok

و به نظرش خیلی جوانتر از آن هستم که 6 سالی باشد ازدواج کرده باشم !! بعد حلقه گلی می اندازد دور گردنم و با خنده می گوید :

Welcome to India

خنده های بلندش من را هم برای مدتی از لاک خود در می آورد .

***

اما قبل از  نوشتن از نخستین روز اقامت، دلم می خواهد تاریخچه ای از هند را بگویم  دلیل خاصی هم ندارم فقط دلم می خواهد همین !

کشور پهناور هند، در جنوب قاره آسیا واقع گردیده است. از این کشور در زبان فارسی تحت عنوان، « هند یا هندوستان» در زبان انگلیسی، «ایندیا» (INDIA) و در زبان سانسکریت «بهارت ورشا» (bharatvarsha) یاد می گردد. کشور هند به صورت شبه جزیره ای مثلثی شکل است که قاعده آن به شمال کوه های هیمالیا، ضلع شرقی آن به خلیج بنگال و ضلع غربی آن به دریای عمان و رأس آن در جنوب، به اقیانوس هند منتهی می گردد. این کشور از شمال غربی به پاکستان، از شمال به چین، بوتان، نپال و تبت، از شرق به میانمار (برمه سابق) و از جنوب و جنوب غربی به اقیانوس هند منتهی می گردد. کشور بنگلادش، که در منتهی الیه جنوب شرقی هند واقع گردیده از کلیه جوانب توسط کشور هند احاطه شده و تنها در شرق، مرز بسیار کوچکی با میانمار دارد.

هند دومین کشور پرجمعیت جهان است، و از نظر آب و هوا و  ذخایر و منابع طبیعی ، تنوع بسیار زیادی دارد.

زبان رسمی کشور هند «هندی» با خط دیوانگیری است که 30% جمعیت هند با آن تکلم می کنند. زبان انگلیسی از سال ها پیش از استقلال کشور زبان اداری و رسمی بوده و طبق توافقات به عمل آمده پس از استقلال (1947) نیز به عنوان زبان اداری باقی ماند. در حال حاضر، کل آموزش عالی و قسمت اعظم مکاتبات اداری این کشور به زبان انگلیسی صورت می گیرد.  حکومت هند جمهوری پارلمانی است و به صورت فدرال اداره می گردد.

 تمدن هندوستان از حدود دو تا چهار هزار سال پیش از میلاد شروع میشود، قبائل آریایی از شمال هند در حدود ۱۵۰۰ ق . م. وارد آن سرزمین شده‌اند، و تمدن برهمایی را آغاز کرده‌اند و در نتیجه اصول مذهب «هندویی» به وجود آمده‌است.

در قرن ششم قبل از میلاد، «بودا» ظهور کرد...

ادامه دارد.

 

 

 پی نوشت :

بسیار گل
که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کسی را پرپر نمی کنم
من
مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم.

 باور مرگ شکیبایی برای من که لحظه به لحظه با پری خوانی شکیبایی  ایمان آوردم  به تولدی دیگر  و  در تاب و تب  علی کوچیکه  به آفتاب سلامی دوباره  خواهم داد  !!! سخت است

هنوز دارم کشش صدای خسرو شکیبایی را در خوانش سهراب مرور میکنم...هنوز مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم.

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()