بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

الفبای مکتوب

قلب

قلم

و قاف های سرگردان

آبستن نمی شود

دیگر

الفبای نانوشته

و زمان میگذرد

در لجاجت واژه ها

حرفی نمی آید

این سوی دلتنگی

ابرها در حاشیه اند

 و دنیای بی تقصیر

دست خودش نیست

که زنی دلواپس است

پشت مردمک ِ پنجره ی مجازی

آینه دق می شود

مشتی خیال خام...

 


   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هیچ

مرا ببوس

روزهای سختی در پیش است

بگذار تو را

کمی پس انداز کنم!‏

 

رضا کاظمی

 

 

 

تردید  یوحنا

بر عیسای رفته بر صلیب

و بوسه های یهودای به سیب نرسیده

استعاره مرگ است

بر آرزوهای مسیح ِ دلسپرده

به انبوه کلمات قصار و لنگار

خدایی که

پنبه می کارد

بی دلجویی

در خواب

 

 


 

پی نوشت:

 هیچ می دانی؟ داغ باران را دیدم امروز!

 


   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عاشقانه بی تو

شعری را که برای تو سروده بودم / مدیر مجله نپذیرفت و گفت:
خواننده ها دیگر چنین شعرهایی را نمی خوانند.
اما کاغذم را به من نداد/ گفت: برای همسرش خواهد خواند
.”

رسول همزادف شاعر داغستانی

 

 

 

 

باران می بارد  و من دلتنگ
رها می شوم
با درد های ناتمام
بر سنگ فرش خیابان


باران می پیچد
در قطره های بی شمار
من دلتنگ
تو رها ....

 

 

 

 

پی نوشت:

هیچ می دانی؟... تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف شد!

 


   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هیچ وقت نمی خوابد

نه آغاز می شود

شعری

در پس کوچه های  اندوه

و تنها

 گمشده

باد ٬از سمت  فراموشی

درسکوت

نعره  زنان

می خواند

رسالت باران را

 آیه به آیه

بی صدا...

 

 

پی نوشت:

من دیروز خوب بودم یادت هست؟


   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

این است حقیقتی که یافتم

 

 

من  امروز  مُرده ام

نه! شاید

سالهای پیش از این

اعلامیه ام روی دیوار ماند

 و این

اطلاعیه ای تازه ای ست

بر دیوار روبه رو

" سی سال رفت"

 

 

 

 

پی نوشت:

سی سالگی و  تحولاتی پیش رو ، باهم نوید یک زندگی تازه ای ست در من! 

پس زمزمه می کنم با خودم

خواهم آمد

به میهمانی چشمان ماه

تا

آن روز

ساکن می شوم

در باد....  


 

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()