بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

شک دارم

 

چنین کشتـﮥ حسرتِ کیستم من؟

که چون آتش از سوختن زیستم من

                                                بیدل

 


شک دارم

به بغض های کودکی که در من نطفه می بندد

بگذار

برای  قداست مریم بگریم

تا قابله هیچگاه تو را نزاید

من پرده ها را دریده ام

 سیب های هوس را چیده ام

دستانی که تن این درخت را لمس نکرد

بوسیده ام

از چه می خندی ؟

ای کفاره شیرین!

سالهاست

هزار بار  مرا

در متن گناه مادرم

غسل تعمید می دهند 

 

 

 

 

پی نوشت:

اگزیستانسیالیست‌ها زیرک ترین فیلسوفان این  روزگارند که می‌گویند: "دنیا ازدحام تنهایان است".

اما نمی‌دانم دانسته دروغ می‌گویند، یا ندانسته اشتباه می‌کنند ؛وقتی می‌خواهند با "عشق" سر و ته قضیه را هم بیاورند و راه فراری نشان دهند به آدمی ...برای گذر از این وضعیت تراژیک !

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عشق هنوز هم زیباترین گناه کبیره است

همین که گریه می کنم شبیه گریه با منی

 

برای دید نت خدا گشود، باز ، روزنی

 

برای جسم خاکی ات ، جهان پر از هوس شده

 

خدا گناه می کند ولی تو پاکدامنی

 

همین خیال ناگهان برای عشق کافی ست

 

خدا که زاده می شود درون پیکر زنی

 

آهای با تو ام ببین ! زمان گذشت پر شتاب

 

گمان نکن هنوز هم تو با منی، تو با منی

 

چه حس سرد و خسته ای مرا احاطه می کند

 

هنوز ساده مانده ای که سهل و ساده بشکنی

 

دلم گرفته است باز هنوز گریه می کنم

 

خیال می کنم تویی همان کسی که با منی

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

می خواهم برای خاطره های قدیمی نامی انتخاب کنم

این چمدان ِ کوچک

برای هیچ چیز

و چمدان بزرگ داشتن

کمی غریب است

برای من

که هیچ کجا نخواهم رفت...

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

در حال و هوای نمایشگاه کتاب سری به این دوتا کتاب هم بزنید.

کتاب  پنج شنبه های دوست داشتنی

اثر : مژده پاک سرشت

نمایشگاه کتاب سالن ۳۲ غرفه ۳۲

انتشارات : رسانه اردی بهشت

 

 

 

و همچنین کتاب مجموعه داستان علی شروقی با نام «شکار حیوانات اهلی» که توسط نشر چشمه چاپ شده است.

 

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

حوصله ندارم به عنوان فکر کنم!

 

حافظ می گوید:

             از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک


 

سرشار از دلتنگی

این جا

عاشقانه

با شعر

می بوسمت

تا بارور شوم

بی هیچ گناهی

عبور  می کنم

هزار بار

از نهانی ترین تاریکی

آغوش ِ تو

بی هیچ  هراسی

از مرگ

نه !

زندگی

 

 

 

 

پی نوشت:

دلتنگم و گویی تمام کلمات جهان در ذهنم می لولند و می کوبند بر این ذهن بی خانمان... دلتنگم و حرف دارم

 به قول سهراب: تب دارم و دچار گرمی گفتارم

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نه!... هذیان های شبانه مرا می نگارد!

 

هذیان های شبانه  را می نویسم.

 دوباره هجوم ِ بی‌خوابی و بی‌قراری و شب و باران و من  کنار نامه های عین القضات ...

 نمی دانم در این نامه ها، نه در این مرد چه نهفته است که مرا این همه مجذوب خود کرده ست ! 
  می گوید: عاشق شنیدنی است، معشوق خواندنی است. عشق است در میانه و هوش و حواس نه، معشوق دیدنی است.

_عجب دیداری ست  دراین وعده گاه  دلتنگی!_

ببین که کلام ِ تورا تا آخرین هجای وجودت نوشته‌ام. دیدن، خواندن، نوشتن و شاید زندگی این است ....

 من کیستم؟  در این میانه  ....

دیوانه‌ای به افق چشم دوخته در این تاریکی  که از تداوم محو زمان در انتهای دیدرس ، بر این همه کلام باطل می‌خندد!!!

اما اکنون تنها تویی که در میانه‌. یک نام، یک نشان... یا نه، بی‌نام و گمنام، شاید هم  بدنام و بی‌نشان

و این منم همه و چشمه‌ای در جان ِ کلام که تویی. می‌جوشی و تمام ِ این دلتنگی  را در خود فرو می‌بری.

حال من کجا می‌توانم از تو بگریزم؟

اصلا چگونه می‌توانم بی تو بود؟

می گویی :به ترانه‌ای نو، عاشق و معشوق را به کناری نه و خود در میانه بنشین.

 تو در کلام نمی‌گنجی، به آغوشم بیا وبر پیکر خیس دلهره‌ها نقش سراب بکش ....

 وای، از این همه کلمه‌ بیزارم... سالهاست دلم می‌خواهد بنویسم،فارغ از خیال ِ قافیه و مغلطه، برای تو،

امشب باران ِ بی‌قرار، ترانه می‌بارد بی‌امان از آسمان‌های کبود ِ وجود ِ من، از خلق ِ پیکری شبیه ِ من .. در میان ِ آغوشم.

 ببین! عشق ممنوع

 من لذت ِ یک حسرتم، نفس‌کشیدن ِ یک آغوش ِ بی‌همتای امن. من یادی گمگشته در میان ِ خطوط ِ مبهم ِ دستان ِ کسی نیستم،

و نمی‌ترسم، نه!... از نقش ِ آغوش ِ کسی در بستر ِ خاطراتم،  نه!... از تهدید ِ امتداد ِ نگاهم در افق ِ ناکجای تو،

 همآنجا که آسمان و صحرا به‌هم‌می‌پیوندند با  تو و سایه‌ی رقصانت  ...

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
comment نظرات ()