بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

یک قدم مانده به تو

عشق، بدون دلیل، بدون مقیاس می‌آید و همین گونه می‌رود. وقتی هست دیگر نمی‌توان کاری انجام داد. در نبودش می‌توان نوشت!

غیر منتظره، کریستین بوبن

 

پیچیده   اشتیاق  عجیبی

در  سطرهای نانوشته  این شعر

گویی

یوسف

 

از بر می خواند

سوره زلیخا  را

در انتهای  یادی فراموش


 

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

برای اعظم و نبودنش

یک  ماه و اندی گذشت

و ساعت خواب مانده

به وقت ِ سی و سومین روز ِ بی تو بودن!

و من تنها

نگاه می کنم

جای خالیت را

به یاد ِ تو

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آسمون و ریسمون

 

 

چادر می زنم

بر ردّ پای کهنه باد و

شمعی روشن کنم

به یاد تو

کنار خاطره های گیج

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
comment نظرات ()