بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

بی حرف تازه ای !

آخرین بازمانده قصه های شهرزاد


ناتمام


در آغوش باد


می نوازد


تمام آوازهای برهنه را 


در نی لبکی خاموش


بی حرف تازه ای...

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جبر مسئولیت!

به خانه برمی گردم


پشت خمیازه های ایده آل 


و اجازه می دهم 


زندگی ، ادامه دهد ...


   + مسیح اسمعیلی ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

زندگی با چشمان بسته !

دغدغه ی مرگ

فراموشی، درد ماندگار است

در مغز استخوان من

آدمی گره خورده

به واهمه ی زندگی

بی هیچ حرف تازه ای ...

 

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٤:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()

روایت من

 

باد

 

بی صدا لابه لای پرده ها 

 

با غمی آویزان 

 

سکوت می کشد

 

روی خمیازه ی مبل 

 

تمام خانه خاموش و بی پنجره

 

راس ساعت سپیده دم 

 

مرگ لبخند می زند 

 

به حس های سانسور شده  


   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٠
comment نظرات ()