بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

خیالی نیست


تنهایی سرریز شده ام 
در نگاهت 
به رقص در می آید 
شبیه هیچ 
هر روز، همانطور دست نخورده
بی تفاوت
و خیالی نیست 
که دق می کند؛ در پناه آرامشت 

راست می گویی
تقصیر تو نیست 
که آن همیشه تنها 
معشوق بی آغوش واژه های وحشی 
تو را دوست می دارد
علی رغم میل این جهان

 

 

پ.ن: آدم های رابطه ام 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()

تو....

 

 
واژه‌ها می‌آیند و می‌روند
و دهانم  پر می شود
 از عطر تو 
که پایِ ثابتِ  همه ی شعرهای جهانی

   + مسیح اسمعیلی ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱
comment نظرات ()