بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

چندمین فصل است

درفصل شعرهای زخمی
کلمه ها  
دست و پا گیرمی شوند
میان خطوط تکرار 
 ثانیه ها  هم آینگی شان را از دست می دهند
بر حاشیه ی دم کرده کاغذ
هرگاه در 
بر همان پاشنه قدیم
 می چرخد.

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مث همه روزها

پنهان در سپیدی کاغذ
طلوع می کنند
ستاره ها
در چشم هایی شبیه درد
از تنی نزدیک خواب های من
آبستن می شوند
کلمات دریده
در آشوبی ناتمام
و عقربه ها
سکوت می کشند
در آغوش شهری گم
مثل همه ی روزهای رفته 

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱
comment نظرات ()