بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

هیجان هوا

صندلی خالی از تن ات 

تراش می دهد 

پیکرم را 

- مصلوب- 

در پیشگاه زمان 

میان آشفته خاطرات 

تنها یک روایت کسالت بار می خندد

باران می بارد و

روزها می روند و می آیند 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳
comment نظرات ()