بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

آدم های رابطه ام

جایی خواندم که " آدم های رابطه کجا رها می شوند که سر از کابوس ها در می آورند؟"  روی این جمله خشکم زد. به خودم آمدم دیدم قریب چندماهی است که بی کابوس شبی را به صبح نرسانده ام . همه ی خواب هایم  ملغمه ای از آدم هاست که  یا رفته اند یا در حال تدارک رفتن!

در ادامه آن جمله می گوید : آدم های زندگی تان را محکم،قوی و استوار بخواهید .

به این جمله ایمان  دارم و  همیشه تا جایی که توانش را داشته ام آدم های زندگی ام را قوی خواسته ام و اما .... همیشه خلاف آن برای من خواسته شد . هرجایی از رابطه من قد برافراشته ام و قوی ظاهر شدم ، آدم های رابطه ام دستپاچه شده اند و فاصله گرفتند  و گاه له کردند و گذشتند و گاهی تنها به بقایای یک آدم  مٍرده لبخند زدن!!

 و در آخر این که فراقٍ همیشگی ... بر بال ما نشست و داغش بر دلمان ماندگار  شد شبیه داغ قایبل ....

لینک صفحه