بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

بی آنکه آغاز شده باشم

سینه ام ،انگار

کسی بغض کرده

در او

آرام  نمی شود

بگذر

 با من از سکوت مگو!

هنگام  حرارت زخم های برهنه تنم

در نفس نفس زنان مکّرر!

یک مشت عشق ِ ناتمام  ِبی رمق

   + مسیح اسمعیلی ; ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ دی ۱۳۸٦
comment نظرات ()