بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

دیگر منتظر کسی در ایستگاه متروک لحظه ها نخواهم بود

این روزها

زیستن من: آمد و شدی پیاپی بین ماندن و نماندن!

باید ترک کنم بودنم را...

من جا مانده ام

در پناهِ دور افتادگان از دیار

هزاران سال است

مسافرم

هزار بهانه برای رفتن

از این همآغوشی

بی ثمر

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()