بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

جایی به من بدهید !!!

جایی به من بدهید

در رفت و آمد شعرهای نا بهنگام ِ از نفس افتاده

 تا نذر کنم

هزار هزار پاره ی دل را

برای تو....

 من که خانه زاد بی قراری و مرگ

 اماین روزها

در یورش سرمست باد پاره های دل

می هراسم از هوهوی ِ باد

که دلتنگی آدمی را زمزمه می کند

میان بغض سنگین باور زمین

و بارانی که برای  باریدن ناز می کند

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٦ بهمن ۱۳۸٦
comment نظرات ()