بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

بهانه ی ....

تا دربه دری من راهی نمانده

فرصت صدا گذشت

فرصت نگاه

 نیز وامانده زیر آوار ویرانه های ذهن

***

فرو ریخته ام بی تو

هیچ از من باقی نمانده

جز نیم سایه ای به خون نشسته ، تلخ ، ...

 ***

 کابوسهای بیداری را می نویسم

چه فرقی می کند برای تو ...؟

فقط بگو از کدامین راه بروم ؟

تا با عذابم نیامیزی!

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧
comment نظرات ()