بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

کلاه را به احترام حرفها بردار

در ورق پاره های ِ تا خورده ی دم صبح

یک صفحه کابوس دارم

این را به تمام روزنامه های صبح بگو!

حتی اگر

کمی هم  واژه من با هجای تو

بیامیزد

در تمامی سطرهای کبودِ دلهره

دلم نمی خواد دختری با شعور تر باشم!

 

 ***

دیشب  

گواهی داد

هزار و یکصد و هشتاد و هفت بار

دلم....

حتی خیال هم نکنی عاشقت شدم !

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

 

حتی یک ثانیه هم تردید نکردم،نوشتم که همیشه جلوی چشمهایم باشد:

"خیلی چیزا هست که نباید یادم بره، حتی اگه خیلی وقتا مغزم بخواد استفراغشون کنه بیرون."

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()