بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

زپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد !!!

این یک پست اجباری ست !!

اگر دوست دارید ادامه بدهید  چون هم اکنون نیازمند یاری قوه تخیل شما هستیم .

حال تصور کنید !!!!

سکانس اول

در یک بعدازظهر گرم تابستانی و بعد از یک امتحان کوفتی - نه اینکه نمره شما بد شده باشد نخیر - با یک پرفسور درست مثل پرفسور بالتازا!!! در مسیر برگشت به منزل!

سکانس دوم

همسر گرامی در حال سوپرایز کردن شما به روش خودش - روش علی اصغری-

- "امشب مهمون داریم "

سکانس سوم

کلوز آپ من !!!

حال قیافه من را تجسم کنید ! با یک خانه پشت و رو شده که شتر که سهل است دایناسور هم با بارش   از خانه مذکور جان سالم بد نخواهد برد!!!

سکانس چهارم

رسیدن به منزل و قیافه کوزت را پیدا کردن !!

سکانس پنجم

در حال انجام فریضه الهی نظافت منزل هستید و پیش خودتان به مشقتهای رسیدن به سِمَت ِ  تندیس کدبانوی طلایی فکر می کنید که ...

سکانس ششم

صدای جیغ  همراه و گریه و آه و ناله کردن !!!

سکانس هفتم

بله !!! این بنده هستم که در حال جیغ و گریه فراوان  در حالی که انگشت شست پا به دست - که حالا شبیه هفتاد شده -

سکانس هشتم 

شرح واقعه !!! 

تصور بنده که در حال جابه جا کردن خیل عظیمی از کتابهای پخش و یلا شده روی زمین هستم و در اولین حرکت انتحاری جهت جابه جا کردن آنها ....

قفسه کتابخانه رو پای بنده نزول فرمودن !!!

سکانس نهم  و پایانی

بیمارستان و پای آتل بندی شده و برگشت به خانه و استقبال از مهمان های محترم که برا ی یک هفته اتراق خواهند کرد و البته امتحانی که باید همراه با مهمان داری و تحمل خیل عظیم درد پای قلم شده و.... بگذارنم !!

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()