بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

باید بروم ....

کفشهایم کجاست ؟

می خواهم سر شب راهی سفرشوم
مدتی  را بی بهار طی کنم دو سه پاییز دربدر شوم

می روم گم شوم برای خودم

نیستم در حدود حوصله ها

 

می روم ببینم...بسنجم...خودم را در محیط امتحان کنم....فضا را سبک و سنگین کنم و شاید اصلاً.....

 فعلاً هیچ چیز معلوم نیست...  

در یک سال اخیر زندگی را به گونه ای  دیگر یافتم 

اگر مجالی باقی ماند؛ برمی گردم و با یک سفرنامه ی زیبا  

برایم دعا کنید.

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧
comment نظرات ()