بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

سفرنامه ژورنالیستی!

سفر  با تمام خاطراتش به پایان رسید و من چند خطی را درباره اش نوشتم که نه خاصیت سفرنامه داشت و نه لطف و لذتی برای خواننده .

اما در این میان  دوستی ( ساجده ) درآمد و گفت: سفرنامه ی خوبی نوشتی ولیکن این انتظاری نیست که از یک روزنامه نگار دارم !!!

و با خودم گفتم برای نوشتن به سبک و سیاق روزنامه نگاران باید حال و حوصله ای خاص داشت

خلاصه اینکه تصمیم گرفتم دل را به دریا زده و این بار از دید یک روزنامه نگار چند خطی از سفر بنویسم. هرچند کسی را نه مجالی مانده و نه حوصله ی که این خط خطی ها را بخواند و حرفی بزند.

گام اول

از فرودگاه دهلی تا رسیدن به هتل نیم ساعتی طول کشید و من در طول مسیر بی اختیار خیابانهای را از نظر می گذراندم که راننده تلنگری بر کنجکاویم زد و گفت:

الان شب است و خیابان های شهر خلوت اما فردا صبح ترافیک وحشتناکی داریم و پرسید: در ایران هم ترافیک دارید؟ و من گفتم : تا دلت بخواد!!!

ترافیک شهری

فردا صبح در خیابان شهر ترافیکی ندیدم به آن وحشتناکی که راننده می گفت چون در ایران ترافیک وحشتناک یعنی گره کور و دوساعت معطلی توی اتوبان و اعصاب له شده !!!

اما از همه این حرفها گذشته  امان از رانندگی در خیابانهای هند که به نظر من مشکل است و اعصاب کش!

 مردم ذره ای به مقررات رانندگی اهمیت نمی دهند یعنی اصلا مقرراتی برای پیاده و سوار نیست؛ اسب و گاو و گاری و دوچرخه و ریشکا – اسم تاکسی های هندی که شبیه سه چرخه است – و ماشینهای لوکس مدل 2008 و به اضافه کلی آدم که همه در هم می لولند

اما با همه این تفاسیر شما نه تنها هرگز شاهد عصبانی شدن و فحش دادن راننده های هندی به پیادگان و سوارگان نیستید بلکه شما تماشاگر چهره آرام و خندان و البته بوق زنان آنان هستید که با صبوری خاص مردم هند برای گاوهای خرامان وسط خیابان لبخند می زنند.

زیرا در خیابانهای هند شما می توانید گاوهای راببینید که با وقار و آرامشی فیلسوفانه در حال گشت و گذار هستند بی آنکه کسی  با آنها کار داشته باشد.

اینجاست که باخود می گویی : چرا دوتا فحش نمی ده که حداقل دلش خنک بشه !    

همان طور که قبلا گفتم اصلا بوق زدن در خیابانهای هند ممنوع نیست چون پشت تمام وسایل نقلیه عمومی نوشته شده :

Horn  Please

 و حتی دنده عقب تمام ماشین ها بدون استثنا آهنگ های بلند دارد و هنگام رانندگی یک دستشان را گاهی از روی بوق بر می دارند دنده را عوض می کنند و دوباره به بوق زدن ادامه می دهند. خلاصه سر و صدا جزئی از فرهنگ شاد هندی ها است. "

جای دنج

در هند شما معنا واقعی  کلمه درهم لولیدن را درک می کنید چون شما ممکن نیست به خیابان یا کوچه  وارد بشوید و کمتر از 10-20 نفر آدم را ببینید که در حال حرکت هستند و  حال گاری ، ماشین ، دوچرخه سوارها و گاوها را به این چرخه اضافه کنید.

آرامش خیال در  سیمای شهری

شما این آرامش در تمام زندگی آنها مشاهده می کنید و یا شاید هم به قول استاد ایرانی( در فرودگاه دهلی با ما همسفر بود) هندی ها در ظاهر آرامند در حالی که بسی مرموز و آب زیره کاه هستند ولی با این حال به نظر من هندی ها ذاتا مردم ساده و صبوری هستند.

کلبه های و زاغه های دو دزده و درهم شکسته فراوانی جاده های بین شهری هند را در برمی گیرند این زاغه ها در فاصله بسیار کمی از جاده با  انبوه ی از کودکان ژولیده و نیم برهنه در پیش چشمان شما رژه می روند.

و این به نظر من سادگی و بی غل و غشی آنهاست و یا اینکه نشانگر آنست که  برخلاف سنت حفظ ظاهری که مردم مشرق زمین به آن معروف هستند مردم هند خیلی دربند این رسم نیستند چون در فاصله ای نه چندان دور تر هم می شود این آلونک ها را برپا کرد درست پشت انبوه ی از  درختان سر به فلک کشیده که همچون حصاری جاده را در آغوش گرفته اند.

اما این سرزمین سبز و خرم با کشتزارهای سبز و جنگلهای انبوه و رودخانه های پر آب مارپیچ که از دل شهر می گذرد مرا بی اختیار به دنبال پیدا کردن مسبب اینهمه فقر می کشاند!!

 به قول همسفر ما ( اقای محمدی که برای کسب وکار و برآورداولیه از بازار هند آمده بود) اگر هندی ها نصف جمعیت کنونی را داشتند به راحتی دنیا را در اختیار می گرفتند !!!

تازه متوجه این نکته می شوم که در آلونک های شهر به راحتی می توانید دو جین بچه ی قد و نیم قد را ببینید که در هم می لولیند و به قولی کلی  خُرده آدم روی زمین ریخته!!!

این هم یکی از شباهت های ایران و هند است که هنوز مردم هنر مردانگی خود را در زاد و ولد می دانند و معتقدند " هرکس که دندان دهد نان دهد" و با تمام قوا در حال  تولید سربازان بودا  هستند درست مثل ما که در کار سربازان اسلام هستیم !!

و تازه مسلمانان هند گوی سبقت را از بقیه ربوده اند چون به گفته تمنا خان – راهنمایی ما در دهلی- چون عده مسلمان نسبت به مابقی اندک است و تازه در بین خودشان هم به سنی، شیعه و و هابی هم تقسیم می شوند .

- البته تمنا خان معتقد بودند که وهابی ها خیلی به دنبال ایجاد تفرقه در بین مسلمانان هستند -و از آن جا که هیچ فرد مسلمان واقعی ثواب اخروی را به پاداش دنیوی عوض نمی کند. مسلمان سخت در تلاش برای ازدیاد جمعیت خود هستند که جا دارد به آنها بگویم:" خدا قوت "

اما ناگفته نماند که در برخی از مذاهب هندی آلت مردانگی معبودی مقدس است و جلوگیری از تولیدمثل گناهی نابخشودنی!!!

این موضوع سبب بحث مفصلی مابین من و همسفر ایرانی ام شد .

 

او نیز معتقد بود روزی رسان کس دیگری ست و ما تنها واسطه ای هستیم و من که هضم این حرف برایم سنگین بود به ایشان گفتم : پس روزی رسان دچار آلزایمر شده و یادش رفته عده ای منتظرش نشستند!!!!"

این حرفم خیلی به مذاقش خوش نیامد .

 

معابد و مساجد

 در هند به اندازهای وفور معبد است که شما در هر کوچه و خیابانی  به راحتی می توانید یکی دو معبد را تماشا کنید البته توصیه می کنم حتما برای دیدن معابد صبح تشریف ببرید چون هرچه به غروب آفتاب نزدیک تر می شویم  ازدحام جمعیت در معابد هم بیشتر می شود.

البته نا گفته نماند که  معابد درهند بسیار تمیز هستند .

و این تفاوت فاحش بین معبد و مسجد است . زیرا من با دیدن مساجد در هند تازه فهمیدم که " النظافت من الایمان " اصلا ربطی به مسلمانان ندارد زیرا وضعیت مساجد و اطراف آن بسیار اسف بار است و تازه خیل گدایان نیز بیشتر در این اماکن هستند و با توجه به این سنت که برای ورود به معابد، مساجد و آرامگاه ها باید کفش های خود را  نیز در بیاورید.

و  اگر مثل من هم اهل جوراب پوشیدن نباشید مجبور هستید روی سنگفرشی داغ و آلوده پابرهنه راه بروید .

خوش خرامان

اما باید بگویم  زنان هندی در ساریهای رنگارنگ  که بیشتر رنگهای شاد و جذاب است خوش لباس به نظر می رسند و بسیار موزون و خرامان راه می روند در حالی که دارای اندام خوش ترکیب می باشند و البته ناگفته نماند که پیرزنان هندی نه تنها  دیگر بهره ای از این خوش اندامی ندارند بلکه  اندام گوشتالود با آن ناف و شکم عریان نشانگر همان همنشینی دیرین خار و گل است .

و نکته جذاب تر اینکه زنان هندی اصلا آرایش نمی کنند به آن شدت و غلظتی که خواهران وطنی در آن تبحر دارند چون تنها آرایش صورت آنها – البته عده قلیلی – یک روژلب ناقابل به رنگ قرمز بود!!!

زشت و زیبا

در هند زشتی و زیبایی کنارهمدیگرند؛

در بیرون معبد با جسد نیمه جان و پر جراحتی را روبه رو می شوم که بر خاک افتاده و نمی دانم زنده است یا ....

 

تماشای کاخ ها و قعله های افسانه ای هند در کنار کلبه های فقر آلود و محنت زده مردمی که حتی از لوازم ابتدایی زندگی هم محرومند بازهم  برایم نشانگر صراحت هندی  هاست که ذره ای قصد پوشاندن چهره فقیر کشور را خود را ندارند.

کسب و کار

نکته دیگری اینکه در هند ساعت شروع کار و زندگی اجتماعی ساعت 10 صبح  تا 10 شب است . و سر در هر مغازه و ساختمانی  با انواع تابلوهای تبلیغاتی تزیین شد که گاهی حتی نمی شود بنای ساختمان را دید.

قسمت جذاب خرید در هند، برای من این بود که قیمت یک کالا  در هر مغازه ای متفاوت است – درست شبیه ایران –  اما جذابیت آن در حوصله زیاد فروشندگان هندیست که کافیست کالا را فقط نگاه کنی !!!

تا در یک چشم بهم زدن  فروشنده تمام ویترین مغازه را برای شما پایین بیاورد؛ و شما هم می توانید بی دغدغه و نگرانی از عصبانیت فروشنده مغازه را بدون خرید ترک کنید!!!!

و امافرهنگ چانه زنی  در هند از ایران هم بیشتر رواج دارد. وتفاوتش در این است که اگر فروشنده کوتاه نیامد از مغازه بیرون بزنید ؛ تا خود فروشنده مثل فرزند آدمیزاد به دنبال شما روانه شود!!!!

غم نان

ودر پایان هم بگویم که  سینما و تماشای کریکت از نان شب برای هندی ها واجب تر است، البته سینما در مرتبه اولی قراردارد.!!!!

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧
comment نظرات ()