بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

میهمان خزان شدی چه زود!!!

سرشار مصیبت ام

سرشار سوگ و مرگ

آکنده ی هوره های داد کافیه– مادرت –

-          روله، روله، روله گیان-

شاهد ناله های کیژان – دخترت –

می شکنم

در آستان نگاه های خسته جهان – همسرت-

و  آرزوهای شکسته ای آلان – پسرت-

**

با من بگو:

چه گونه رسیدی

به بالین مرگ

ای نشمین ِ من

کدام سیاهی

سپیدت را فرو داد

به کبودی

 کدامین؟!!!

**

به هوای مرگ رسیدی

چگونه

در آستان سی و...

**

ای خدای بی پروا

وای برمن

از غم

از گریه های ِ سرد

**

چرا ؟

تنهای ام نمی گذارد

چشمان حیران کاک توفیق- پدرت-

این روزها

سوت و کورم

چنان چون کوه های بیستون

در پرسش های بی پاسخ لیلا

**

نشمین

بیهوده می لولم

دیوانه وار می بارم

این روزها

آه است و اشک و حسرت

این روزها

نیستی؛ ببینی

سرشار مصیبت ایم

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

هفت روز گذشت اما هنوز رفتند را باور ندارم!!!

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()