بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

مدل ارتباطی دوست داشتن!

بر آنچه دوست می داری نوری بتاب 

                                                          اما سایه اش را به حال خود گذار

خیلی ها سعی می کنند دیگران را دوست داشته باشند اما دوست داشتن از آن واژه های پر کنایه ای ست که به دشواری می توان درباره اش نوشت.

آمیخته است با تردید های مکرر و دلهره آور، سرشار از هراس های همیشگی که گاه دلنشین ست و دلفریب.

دوست داشتن یک جور اخلاق لیبرالی می طلبد که خیلی با روحیه سلطه طلبی و سلطه پذیری ما ایرانی ها سازگار نیست و گاهی سبب دلخوری و گله مند یست.

دوست داشتن یک جور فراتر رفتن از خود است که با خودخواهی سازگار نیست، نه اینکه  خود و خواسته هایت را حذف کنی یا فداکاری کنی؛ که این گونه دوست داشتن هم  آدمی را کلافه می کند و نه آنچنان شیفته شوی که خود را از یاد بری یا چنان در خود فرو روی که دیگری را نادیده بگیری.

 زیرا عشق آنچه دوست می دارد تیره نمی کند چون در پی تصاحبش نیست. لمس می کند آزاد و رها و نگاه می کند دور شدن را با گامهای آهسته :

عشق می آید ، عشق می رود. همیشه در هر زمانی که خود می خواهد.

زیرا در عشق نه کندی هست نه تندی، نه جنبش نه سکون، نه نیکی نه بدی؛ عشق بی نشان ست از نیک و بد، تنها تجربه مشترکی از یک ضرباهنگ!

 

 

 

 

پی نوشت یکم :

  « اگر برای زن امکان داشته باشد که با قدرت ، نه ضعف ، برای یافتن خود ، نه به منظور گریز از خود ، برای آشکار کردن خود نه برای کناره گیری، دوست داشته باشد آن وقت عشق برایش در سیمای منبع زندگی خواهد بود نه خطر کشنده »

                                                                       (سیمون دوبوار,؛ جنس دوم )

 

پی نوشت دوم:

«ای که خواهان تولدی دیگری، نخست مرگ را پذیرا باش. ای که خواستار فرود بر سینه ی‌ زمینی، ابتدا رمز پرواز را بیاموز. لبانت آن گاه به لبخندی دوباره باز می شود که پیشتر گریسته باشی...»

                                      سخنان جبرئیل فرشته؛ ازکتاب آیه های شیطانی سلمان رشد

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
comment نظرات ()