بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

چرخه باژگون

درنای پیرِ چله نشسته

می گوید:

مرگ

مادیانی ست سپید

چونان هجوم سرخ‌ِ

صدای کسی از پنجره ی فراخِ کابوس،
و
آینه ی این خانه ی ارواح،
و انجماد پایدارِ تنهایی من

خشنود نخواهد ماند

در  این چرخه‌ی باژگون

سرانجام

فروخواهد نشست

درچله‌نشینی ادوار خویش‌

سمت دردناک جامانده ای از کوچ!

 

 

 

 

 

پی نوشت:

هر حرفی از این نوشته ، هزار هزار خروار درد است . بس رنجورم و کسی نیست که با او دمی بزنم .....

عین القضات همدانی - نامه ها

 

 

پس از تحریر:

این فسقلی بدجوری احساسات مادرانه ام را قلقلک داده !!!!

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧
comment نظرات ()