بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

جاودان من!

My Immortal

I'm so tired of being here
Suppressed by all my childish fears

And if you have to leave
I wish that you would just leave

'Cause your presence still lingers here

 And it won't leave me alone

 These wounds won't seem to heal
This pain is just too real
There's just too much that time cannot erase

When you cried I'd wipe away all of your tears
When you'd scream I'd fight away all of your fears
 
And I held your hand through all of these years
But you still have  All of me
You used to captivate me
By your resonating light
 
Now I'm bound by the life you left behind

Your face it haunts
My once pleasant dreams

Your voice it chased away
All the sanity in me
I've tried so hard to tell myself that you're gone
But though you're still with me
I've been alone all along

Evanescence

 

 

جاودان من

خسته ام از بودنی چنین

فرومی نشانم  همه ی  هراس های کودکانه  را

 اگر قصدت رفتن است

من امیدوارم تو تنها ترکم کنی

هنگامی که روح تو مردد رفتن است پرسه زنان 
گویی نمی خواهد تنها بگذارد مرا

چونان زخم های که خیال خوب شدن ندارند

این دردها واقعی ست

چه بسا که زمان هم ناتوان است از  محو کردن آنها

هنگام گریستن تو بدان.. . بی درنگ  اشکهایت را پاک می کنم

هنگامی که فریاد برآوری ... خیمه می زنم بر همه ی هراس هایت

و من در همه ی این سالها می خواستم  دستان تو مرا در آغوش بکشد

اما بی آنکه بدانم آرام آرام  وجودم را تسخیر کردی

و شیفته تو شدم – مرا از تو گریزی نیست دیگر-

در کنار گرمی وجودت...

و اینک سرشارم توام ... اما دیریست که کنارم نیستی

و چهر ه ات چونان خیالی خوش مرا در برمی گیرد

و صدایت مرا مدهوش می کند

و چه سخت بود باور کنم که دیگر نیستی

و می پنداشتم که هیچگاه فاصله ای نخواهد بود میان من و تو

اما گویی  من همه ی این سالها تنها بودم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پی نوشت :

 

نمی دانم ترجمه خوبی شده یانه ؟!

این  کار از روی بیکار بود و گرنه هیچ نیت سوئی نداشتم !!!

این هم لینک دانلود آهنگ

   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ دی ۱۳۸٧
comment نظرات ()