بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

در تار و پود ِ نفس های ِ روزمَرْ گی های ِ دلم

برای دیدن تاریخ روز تقویم را باز میکنم و تعجب میکنم از اینکه روزها طبق پیش بینی تقویم پیش میروند.

بیژن جلالی

 

 

در امتداد سکوت تو

 کنار خانه ی آتش گرفته ی عین القضات همدانی

 در تلاقی مردد اشک با لبخند

دستی

دهان مرا نیز بسته است

در کابوس‌های تلخ شبانه

بازار برده فروشان مصر  کجاست ؟!

 

 

 

 

 

پی نوشت:

...خاطرم مانده، هنوز واپسین نفس های اردیبهشت را ... بر تن تقویم دلگرفته بهمن.... باید سفر کنم در کور سوی غروب آن روزها ،سرمست دیدار خرداد ماه ، حیران از خواب سنگواره ها ....مرداد ِعشق را ورق می زنم و در خیالم تو هِی شعر می‌خوانی و من چشم در چشم‌های تو مست می‌شوم و دلتنگی های جهان را درون قاب عکسی می خوابانم تا با خیال راحت در آنها نفس بکشم.

اما این تقویم لعنتی، با آن روزهای کشدار انتظار.... از آبان تاریک گریستن  هیچگاه گذر نکرده است.

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()