بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

از دلتنگی های بیقرار

 چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم

همه آن است که یقین ندارم که نبشتنش بهتر است از نا نبشتنش

عین القضات

  

 

این روزها

دلتنگی ام

بیش از ستاره ها ست

و دراین شب قصه وار

هزار بار نام تو را برده ام

 در هجوم  هوس های هزار و یک خوابِ کهنه

گویی این هزار و یکمین شبی ست !

که ستاره های نگران

با عطر گریبانت

و به یاد بوسه ی اندوهگین ات

 در گیسوانم  بیتوته کرده اند

این روزها

دلتنگی ام

بیش از ستاره ها ست

 

 

پی نوشت:

به دلیل تل انبار شدن کلی کتاب ناخوانده و البته هدیه گرفته شده و قول گرفته شده که در آینده نه چندان نزدیک به دستمان برسد. همچنین  شنیدیها حاکی ست احتمال تقدیم شدن برخی کتب جدید هم وجود دارد. به دلیل همسوی و  اعتلای زیر ساخت های فرهنگی برنامه ۵ ساله توسعه!

از این پس کتاب های خوانده شده ، معرفی می شوند !

کتابهای که مزه می دهند. 

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()