بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

 

من امشب اعتراف خواهم کرد

باری بردوشم سنگینی می کند

خسته ام

شعرهایم همه خشک شده اند

گم شده ام در خاطره ها

من

آخرین نظاره گر ضجه های مرگ درونم

خوابهایم پریشان

شبیه وسوسه ای تازه است

هوای خانه دم دارد

دلم

برای خودم تنگ شده

...

به نجوا اعتراف می کنم

من آخرین بوسه نمناک خداوندم....

   + مسیح اسمعیلی ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٦
comment نظرات ()