بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

یه آغوش بهانه!

   زن زن به دنیا نمی آید بلکه به تدریج زن می شود!

 "سیمون دو بوار"

   

تورا به خاطر می آورم

بارها

در تاریک وروشنای واپسین دیدار

میان سایه های لرزان باد

وسوز خیس زمستان

تورا به خاطر می آورم

توراکه

دور شدی

در آخرین کور سوی غروب سرخ بهمن ماه

تورا که...

 

 

 

 

پی نوشت :

  این روزها...دلم می خواهد خنزپنزرهای این مدلی برای خودم  بخرم...

...  هی به خودم می گویم می روم اصفهان عقیق و فیروزه می خرم.

 

 

 

 

 

 

نه اصلا حالا که دلم می خواهد بهانه بگیرد....می روم نیشابوراین بار به نیت خرید فیروزه و زیارت عطار... 

  عطار مرا حجاب راه است/ با او به سفر نخواهم آمد 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
comment نظرات ()