بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

گمگشته

بدان‌ که هر چیزی را کاری است از اعضای آدمی...دیده را دیدن و گوش را شنیدن...

کار دل، عشق است..تا عشق نبود بی‌کار بود...

السوانح فی العشق؛ شیخ احمد غزالی

 

 

 

در هجوم بی هنگام

عطش ِ انتظاری  نارس

در میان راه

.

..

...

گم کرده

گنجشکان کشتی نوح را...

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

برخی از واژه‌ها را خیلی دوست دارم مثل آب ... مثل محراب ...  مثل مهتاب... مثل گندم... مثل جنگل، مثل دریا... من دریا را دوست دارم... و بیشتر از این، صخره ها را ... و بیشتر از آن ساحل را... و دوست دارم ساعت‌ها در ساحل راه بروم و فکر کنم، اصلا من راه رفتن را دوست دارم ....حتی گاهی وقت‌ها در اتاقم هفت فرسخ راه می‌روم....

هنوز هم شمع را از همه‌ی چراغ‌ها بیشتر دوست دارم و شب‌ها را بیشتر از روزها!

 

حکایت عشقی بی قاف  بی شین بی نقطه 

 


«داشت شروع می‌شد که خفه‌اش کردم. درست وسط جمله بود که نقطه گذاشتم. نمی‌خواستم کلام تمام شود. نمی‌خواستم جمله معنا پیدا کند. نیمه‌شب بود، گمانم. ناگهان آمد. یا بهتر بگویم داشت می‌آمد که من یک گام پس رفتم. نقطه را گذاشتم و عقب کشیدم. نقطه را گذاشته بودم وسط کلمه. حتی فرصت تمام شدن کلمه را هم نداده بودم چه برسد به تمام شدن جمله. نمی‌دانم نقطه را کجای کلمه گذاشته بودم. شاید روی دال یا بر قوس واو یا روی لبه‌ی دندانه‌ی سین. بس که با شتاب این کار را کرده بودم. بس که می‌ترسیدم. دست‌هام انگار مرتکب قتل شده باشند، از هیجان و اضطراب می‌لرزیدند. انگار کسی را نیامده کشته بودم. دست‌هام را گذاشته بودم رو گلوش و فشار داده بودم. وقتی داشت خفه می‌شد، چیزی نگفت. تقلا نکرد. التماس نکرد. فقط نگاهم کرد. صبر کرد تا ذره ذره بمیرد. دست‌هام را آن‌قدر آن‌جا نگه داشتم تا چشم‌هام خیس شدند. تا انگشتانم سست شدند. تا حس کردم دارم سر می‌خورم در چیزی که نم‌دانم چیست. انگار در چیزی لزج و چسبناک. ذره ذره فرو می‌رفتم. پایین و پایین‌تر. تا زانو.»

عنوان مجموعه داستانی از مصطفی مستور، شامل ۶ مجموعه داستان کوتاه "حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه" در 65 صفحه، شامل داستان های "مردی که تا پیشانی در اندوه فرورفت"چند روایت معتبر درباره اندوه"، "چند روایت معتبر درباره کشتن"، "سوفیا"، "چند روایت معتبر درباره خداوند" و "حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه" است.

در این مجموعه داستان، از خواندن روایت معتبر درباره اندوه و چند روایت معتبر درباره خداوند لذت بردم زیر خواننده را تا ته داستان می کشاند، تا نا گفتنی را کشف کند و مردی که تا پیشانی در اندوه فرورفت برایم هیچ جذابیتی نداشت عذابم داد!

«اوایل کوچک بود.یعنی من اینطور فکر میکردم.اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد.آنقدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد.حجم اش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل می شود ، می ترسم.از چیز هایی که برای نگاه کردن شان - بس که بزرگ اند- باید فاصله بگیرم،میترسم.از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در “دوستت دارم”خلاصه اش کنم،به شدت ترسیده ام.از حقارت خود لج ام گرفته است.از ناتوانی و کوچکی روح ام.فکر میکردم همیشه کوچکتر از من باقی خواهد ماند.فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند.اما نماند.به سرعت بزرگ شد.از لای انگشتان من لغزید و گریخت.آن قدر که من مقهور آن شدم.آن قدر که وسعت اش از مرزهای “دوست داشتن”فراتر رفت.آن قدر که دیگر از من فرمان نمی برد.آن قدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند.اکنون من با همه ی توانی که برایم باقی مانده است می گویم “دوستت دارم” تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روح ام حس می کنم رها شوم.تا گوی داغ را ،برای لحظه ای هم که شده،بیاندازم روی زمین.»

 اما داستان حکایت عشقی بی شین، بی قاف، بی نقطه - اسم این مجموعه  هم برگرفته از آن است .- فضای این داستان بر روی مسنجر و فضای مجازی ما بین دو نفری که همدیگر را نمی شناسند؛ اتفاق می افتد.

«حرف که می زنی / من از هراس طوفان/ زل می زنم به میز/ به زیر سیگاری/ به خودکار/ تا باد مرا نبرد به آسمان...... دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای / در کلمه ای انگار / در شین / در قاف / در نقطه ها.»

مصطفی مستور به واقع مستعد داستان نویسی است و صاحب سبکی خاص، این را در  کتاب های او به واضح می توان لمس کرد.پس اگر سبک نوشتن مستور را می پسندید ، اگر به داستان کوتاه علاقه مندید و اگر قصه دوست دارید.... حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه ،نوشته مصطفی مستور، نشر چشمه، قیمت 1200 تومان، چاپ نهم 1387 را بخوانید !

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()