بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

بنجامین باتن

زندگی نه با دقایقش که با لحظه هایش سنجیده می شود . 

( جمله تبلیغاتی فیلم )

 

نام فیلم : مورد عجیب بنجامین باتن (The Curious Case of Benjamin Button)

کارگردان : دیوید فینچر

نویسنده فیلمنامه : اریک راث

بازیگران : براد پیت، کیت بلانشت

 


نام"مورد عجیب بنجامین باتن" دقیقاً بیانگر آن است که چه قدر شرایط و نوع زندگی بنجامین باتن در این فیلم عجیب و خاص است.این فیلم تلفیقی از سه سبک درام تخیلی( (fiction drama، بازی طبیعی Natural playو درام ( (daram است.

سرآغاز روایت زندگی" بنجامین باتن" ساعتی است که در ایستگاه قطار نصب می شود و ویژگی این ساعت این است که به عقب برمی گردد . "بنجامین باتن" هم به نوعی در  زندگی خود روندی رو به عقب دارد و اندک زمانی پس از  برداشتن این ساعت از سالن ایستگاه قطار، وی نیز می میرد.

بستر اصلی  این فیلم برپایه زمان است. زمان مفهوم تلخی است که مضمون نامکرر اندوه بشر است  و فیلم  " مورد عجیب بنجامین باتن " جستجویی بسیار عمیق و کشف و شهودی ناب در مفهوم زمان است.زمان در لایه بیرونی  فیلم پیرامون زندگی "بنجامین باتن" و در این مورد خاص روندی رو به عقب دارد، تغییرات فیزیکی او نیز حول همین ویژگی حرکتی رو به عقب دارد .

اما لایه درونی که به نوعی بررسی تاریخی قرن 19 آمریکاست که گاهی در فیلم به  طور واضح آن اتفاق تاریخی ذکر می شود و البته در روند زندگی شخصیت اصلی تاثیرگذارند مانند  پایان جنگ جهانی اول( مقارن با شب تولد بنجامین ) و  جنگ جهانی دوم  است.

در این فیلم دو تقابل اصلی بین مفاهیم عینی و ذهنی زندگی ادمی در جریان است که در حقیقت  نوعی آشنایی زدایی از  تعاریف معمول این  مفاهیم  ذهنی و عینی ست.

نخستین تقابل که درحقیقت تقابل اولیه  فیلم است مابین دو مفهوم  پیری و جوانی است ،جریان زندگی عادی سیر از جوانی به سوی پیری است درحالی که "بنجامین باتن" از پیری به جوانی می رسد.

دومین تقابل که در اصل  از لایه های  زیرین فیلم است،تقابل  میان دو مفهوم وصل و هجران است. در حقیقت "بنجامین باتن" و "دیزی" که دو جریان اصلی در این  تقابل هستند برخلاف معمول زندگی موازی و در عین حال کنارهم را تجربه نمی کنند بلکه در مقطع زمانی متفاوتی به صورتهای مختلف به زندگی یکدیگر وارد و خارج می شوند.

هرچند که " مورد عجیب بنجامین باتن  "در عرصه  دریافت جایزه اسکار از جریان بهترین فیلم و کارگردانی جا ماند اما به نظرم آن قدر این فیلم قوی و تامل برانگیز است که با همه زمان طولانی (قریب به 160 دقیقه) بخاطر ایده‌ی نو وبکر و بخاطر فیلمنامه عمیق و به خاطر هر آنچه که می‌تواند یادآور فینچر باشد واقعاْ ارزش دیده‌شدن را داراست.

قدرت بی ایجاز این فیلم بی شک در فیلمنامه قوی و البته شاهکار آن است. کدگذاریهای فیلم(حرکتهای روبه عقب عقربه های ساعت نصب شده در ایستگاه،داستان مردی که پسرش در جنگ کشته می شود) برای این به عقب راندن آن قدر دقیق و منطقی است که بی هیچ دشواری عمق روایت از سوی مخاطب پذیرفته می شود. داستانی که آن قدر تخیلی است  ولی بدلیل قرار گرفتن منطقی مستدلات قویی که به دقت و وسواس خاص کنار هم واقع شده اند  کاملاْ واقعی به نظر می آید.

دیالوگ ها و جملات زیبای دفترچه خاطرات"بنجامین باتن" که مخاطب را با همه وجود تحت تاثیر قرار می دهد،نشان از توانمندی فیلمنامه نویس دارد .

جمله ای ساعت ساز کور هنگام افتتاح ساعت در ایستگاه قطار:

” شاید ساعت عقب برود، زمان به عقب برگردد، فرزندان ملت بازگردند و زندگی کنند، ازدواج کنند، بچه‌دار شوند و به مرگ طبیعی بمیرند، شاید پسر من هم برگردد!”

و حتی یادداشت های "بنجامین باتن" برای دخترش:

"می تونی ثابت بمونی،می تونی تغییر کنی،هیچ قانونی وجود ندارد."

"امیدوارم زندگی شایسته ای داشته باشی و اگرنه..امیدوارم آن قدر قدرت داشته باشی که آن را به سرانجامی برسونی"

"می‌تونی قسم بخوری می‌تونی زندگی را نفرین کنی...ولی وقتی به اینجا رسیدی باید خودت رو آزاد کنی."

یکی از نکته های تامل برانگیز این فیلم  برای ما این است که آدمیزاد در روند  رشد عادی در زندگی خود،  آموختن  وسپس تجربه کردن است را طی می کند؛ در حالیکه "بنجامین باتن" تجربه می کند و سپس می آموزد.

در ابتدای فیلم به دلیل ویژگی فیزیکی خاص (پیربودن) ،استدلال و رفتار افرادی که با او برخورد دارند این است که او همانند همه افرادی که به این سن رسیده اند تجربیات کافی وافی را داراست؛ درصورتی که او عاری از هرگونه تجربه و آموزش است. حتی مادرخواننده و دوست پسر مادرخواننده اش هم گاه به این شیوه با او برخورد می کنند.

گرچه او همچون پیرمرد 70 سال است ولی در حقیقت او 7 ساله است با همان کنجکاویها و استدلالها و در انتهای فیلم نیز تجربه به صورت دیدن شهرها و سرزمینهای جدید،آشنایی با مردمانی با عقاید مختلف نمود می کند. او از تجربیاتش می آموزد و رشد او در حقیقت رشد تجربی است و خواه نا خواه عمیق تر!

روزهایی که او در آنها تجربه های نو و یا همان آموزه های نو را ازسر می گذراند برایش روزهایی به یادماندنی تری هستند.( نوشیدن اولین مشروب زندگی،اولین تجربه همبستری ، تجربه عینی مرگ تا اولین تجربه واقعی عاشقی)و مفهوم عمیق تجربه ناب،جریان این فیلم را رقم می زند.

 این تغییر و دگرگونی زندگی گاهی آن قدر عرصه را به "بنجامین باتن" سخت می کنند که او علیرغم میل باطنی و به سبب شرایط فیزیکی تصمیم به ترک همسرش می کند و می گوید:

"میروم،قبل از اینکه نتوانی من را به یاد بیاوری"

 اما در این روند تنها چیزی که هیچ وقت تغییر نمی کندو همیشه به روند طبیعی خود در زندگی آن دو ادامه می دهد ،عشق است ، جاودانگی عشق در سرتاسر زندگی بنجامین به چشم می خورد  و جمله معروف این دو  "دیزی" و "بنجامین" که درلحظه های نزدیکی و حتی دوری آن دو همچنان باقی می ماند نشانگر این ماندگاری است.

"شب بخیر دیزی"............."شب بخیر بنجامین"

   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
comment نظرات ()