بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

دمـــیـــان

ما چند نفر انگشت ‌شماری هستیم که آماده شده‌ایم گام پیش بگذاریم و پای در راه. به همین دلیل داغ بر ما زده‌اند - مثل قابیل-  تا به این وسیله ترس و نفرت بر انگیزیم و آدمیان را از راهِ زندگی عاری از خیال‌پردازی‌شان دور سازیم و به راه‌های خطرناک‌تر بکشانیم. تمامی افرادی که در راه تکامل بشریّت تلاش کرده‌اند، بدون استثنا همگی آنان، توانا و مؤثر بوده‌اند زیرا حاضر شده بودند سرنوشت‌شان را بپذیرند.

در میان هفتاد و چند اثری که از هسه به جای مانده، "دمیان" یکی از پر آوازه‌ترین آنهاست که بسیاری از مردم جهان آن را با اشتیاق خوانده‌اند زیرا سخن نفس انسان است. سخن حال و روزگاری از عمر آدمی است که معمولا گرفتار ارزش‌های قراردادی می‌شود و مجال آشکار شدن نمی‌یابد.

حس می‌کنم افکارت عمیق‌تر از آن است که بتوانی بیان کنی. پس بدان که به اندازه‌ی فکرت زندگی نکرده‌ای و این درست نیست. فقط افکاری ارزش دارند که بتوان با آنها به واقع زندگی کرد...


داستان دوران‌های مختلف زندگی انسانی که در جستجو است؛ جستجوی خداوند و درون خویش. باید اعتراف کنم تصویری که هسه از انسان و انسانیت نشان میدهد با  مفاهیم عرفانی ِ ابن عربی و مولانا  سخت متفاوت و تفکر برانگیز است.

انسان‌ها دو دسته‌اند آنهایی که خیلی تنبلند و به فکر راحتی خود هستند و می‌خواهند قاضی اعمالشان باشند از قانون پیروی می‌کنند... و بعضی‌ها قانون را از ضمیر خود اخذ می‌کنند... هر کسی باید روی پای خودش بایستد.

دمیان به ظاهر روایتی ساده و بی‌تکلف از انسان است. انسانی که مدام بین نیمه روشن و نیمه تاریک‌اش دچار کشمکش می‌شود! درست مثل من!

 انسان‌ ِ هسه آن‌قدر عینی است که نمی‌توانم باور کنم انسان باشد! فکر ‌می‌کنم هر کسی این کتاب را بخواند حداقل با بخشی از دمیان همذات پنداری می‌کند و دمیان را در خود می‌یابد و همین دلهره‌آور است!

اگر به دنبال چیزی هستید و در عین ناامیدی آن را بدست می‌آورید؛ اتفاقی نیست. اشتیاق و اضطرار شما را به آن می‌کشاند.

هسه می‌گوید: زندگی هر انسان، راهی است بسوی خود او، و معتقد است؛ هر انسانی نه تنها خویشتن است بلکه محل یا مقصد بی‌همتا، ویژه و شایان توجهی است که در آن پدیده‌های دنیا فقط یک بار با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند، نه بیشتر و به همین دلیل است که داستان یا روایت سر گذشت هر انسان اهمیت، جاودانگی و حرمت و تقدس می‌یابد؛ و از این رو است که هر آدمی مادامی که زندگی می‌کند آفریده‌ای شگفت‌انگیز است و سزاوار توجهی بی‌نهایت. در هر فرد روح به گوشت و خون بدل می‌شود و در هر جسم کل آفرینش درد می‌کشد و در هر انسان یک ناجی یا مسیح به صلیب کشیده می‌شود... هر آدمیزاده‌ای تاپایان زندگی نشان و آثاری از زایش خویش را همیشه با خود دارد، لای و لجن و پوسته‌های تخم دوران آغاز زندگی. و چه بسیارند کسانی که هیچ وقت انسان نمی‌شوند. آنان قورباغه‌ها، مارمولک‌ها و مورچگان باقی می‌مانند. بسیاری دیگر به ظاهر انسانند ولی در باطن نادان. با این وجود هر آدمی نشانگر و آیت تلاش طبیعت است برای آفرینش یک انسان. هر انسان، هر فرد، تلاش می‌کند خود را به مقصود و هدفی که در پیش دارد برساند. ما می‌توانیم یکدیگر را درک کنیم اما هر فرد تنها می‌تواند خود را به خویشتن معرفی کند و بشناساند.خیلی زیاد حرف می‌زنیم، زیرکانه صحبت کردن هیچ ارزشی ندارد. آنچه از آن عاید می‌شود این است که از حقیقت درون خود دور شوی. گسستن از خود گناه است. انسان باید بتواند مثل یک لاک‌پشت در درون خود فرو برود.

"دمیان" از آن دست کتاب‌هایی‌ست که باید چندین بار خواند و هر بار نکته جدیدی از آن یافت. ذهن آدمی را به بازی می‌گیرد و هر بار حالت روانی تازه‌ای را نصیبش می‌کند.

آدمی هیچ وقت به منزل نمی‌رسد بلکه راه‌ها بهم می‌رسند و انسان برای مدتی تصور می‌کند به منزل رسیده است.

 

دمیان، نویسنده:هرمان هسه، ترجمه: محمدبقایی(ماکان)، انتشارات تهران

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()