بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

شکوی الغریب

 عمل نوشتن به مثابه یک کنش خاطره است .

پل استر

 

شاید برگردم از خودم

دست بردارم از نمی‌دانم ها...

کدامین جمله را نوشته ای

بی آنکه سطرها

جمله شوند

 بر لبانم

ورق می خورم به پیش از حضور یک کلمه

و گم می شوم در پس یک نقطه

هی ورق می زنی

گاهی برمی‌گردی

از دست کلمات

نمی‌گویی قصه چیست؟

نمی‌گویی

گاهی دراز می‌شود  قصه شب به بیداری‌

 و خواب می روند

روزها در دلتنگی

 سطری شده‌ای میان یک واژه

در کتابی که قفسه کرده‌ام بر یادواره  سینه‌

تا

گم شوم

در هر واژه ی که می‌خوانی  مرا به نام ...

 

 

پی نوشت:

عطر ِ تلخ، گنگ‌ام می‌کند، چون سکوت ِ تلخ ِ تو...

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()