بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

در من هزارعاشق بی‌قراری می‌کنند...

گفت: هر که سفر زمین کند پای آبله شود، و هر که سفر آسمان کند دل آبله شود.

«تذکرﺓ الاولیا - باب شیخ ابوالحسن خرقانی»

 

 

 

به این شهر که بازمی‌گردی،

در پی آوار بهار است بر در و دیوار تن

من نیز بازمی‌گردم
با همان لبخند‌های کم‌رنگ و بی قراری های همیشگی
به این شهر که بازمی‌گردی،
هر چند دیر
فراموش می کنم

به کسی  بگویم

صد سال تنهایی

 یعنی یک روز

سکوت رمز آلود

 و ادعای عاشقی

تو بازمی‌گردی
به این شهر لعنتی
و خیابان‌های آشنا

و من،سرگردان

در آوازها

میان چرخش‌ دوباره‌ی ذهنم
در نبودن های همیشگی

و آمدن های یکباره
جوانه می زنم

در آغوش باد

هرگاه که می آیی

 

 

پی نوشت:

گاهی فراموش کردن چه سخت است. لحظاتی در زندگی هست که هر چند کوتاه و کم‌رنگند اما به هیچ حیله‌ای نمی‌شود از دستشان خلاص شد. از تکرار و مرور دوباره آنها....


نام فیلم: کتاب خوان

کارگردان Stephen Daldry

نویسندهDavid Hare:  

بر اساس کتابی از Bernhard Schlink
بازیگران Ralph Fiennes:، Jeanette Hain، Kate Winslet
ژانر: درام/ عاشقانه/ هیجان انگیز/ جنگی
مدت زمان فیلم: ۱۲۴ دقیقه
نامزد دریافت پنج جایزه اسکار

 

کتاب خوان درامی‌ست غم انگیز با کارگردانی نیرومند و داستانی دردناک ، بازی‌های فوقع العاده همراه با موسیقی متنی دلخراش،کتابخوان داستانی چند پاره است که زیبایی آن با درخشش فوق العاده‌ی کیت وینسلت همراه است.کتاب خوان شیوه‌ی روایی بسیار جالبی دارد که می توان داستان این فیلم  به سه قسمت زیبا تقسیم کرد.

 

فصل اول، درامی دلپذیر بین نوجوانی جسور و زنی دردمند و مرموز با گذشته‌ی مجهول است ."مایکل برگ" پسرک شانزده ساله که  درگیر تجربه نخستین عشق دوران بلوغ خود است. اما " هانا اشمیت" زنی مرموز که عطش عجیبی به شنیدن داستان دارد و راضی به هم/بستری با یک نوجوان می شود که در این قسمت  شاهد عشقبازی ها، گرم و پر شور؛همراه با مراقبتی زنانه  و هوس پسرکی نوجوان  که در نخستین جدال همآغوشی با یکدیگرند... هستیم

هانا اشمیت با غرق شدن درون داستان‌های عشق یک پسرک جوان که چیزی جز هوس و عشقی نافرجام در آن نیست از حقیقتی تلخ فرار کند که وجودش را عذاب می‌دهد و از دورن می‌خورد و در نهایت بی خبر می رود و عشقی ناکام را به  نمایش می کشد .

اما فصل دوم با داستان جوانی مایکل آغاز می‌شود که  در دانشکده‌ی حقوق درس می‌خواند.  تلاش می کند تا ناکامی گذشته را فراموش و به زندگی عادی خود ادامه دهد اما همه چیز با برگشت دوباره‌ی هانا به هم می‌ریزد. هانا در این فصل  زنی ست که در طول جنگ دوم جهانی خواسته یا ناخواسته عضو حزب “نازی” است و در یک اردوگاه کار اجباری یهودی مشغول خدمت است.

 مایکل نا باورانه شاهد محکوم شدن عشق گناهکارخود است و دادگاهی که هانا را به جرم مشارکت در قتل عام یهودی ها، به حبس محکوم خواهد کرد. تا هانا به دلیل خجالت از اینکه خواندن ونوشتن نمی داند  وادار به اعترافی شود، که سرنوشت اش را تغییر خواهد داد... او به زندان می رود، در حالی که مجازات او این همه نیست.

مایکل، جوان، در جلسه دادگاه محاکمه هانا... سیگار می کشد... س.ک.س را با دیگری تجربه می کند... به هم ریخته است... ویرانه است..در این فصل باز هم شاهد ناکامی دوباره عشق جوانی که شاهد چهره‌ی واقعی و گذشته‌ی دردناک عشق خود است .

و فصل سوم شکوفا یی چهره ی متفاوت از عشق ناکام گذشته است . عشقی همراه با رنج و تنهایی‌ و گاهی تاوان‌ گذشته  دوراست.اما بهترین بخش در چگونگی  ابراز عشق مایکل به هاناست. مایکل برای رهایی هانا از تنهایی و رنج زندان کتاب ها را برای وی روی نوار  می خواند و هانا  در سلول خود، تصمیم می گیرد، خواندن بیاموزد... می آموزد... و بعد، نامه می نویسد.... یاد می گیرد که بنویسد.... در حالی که  همچنان مایکل را ، "kid" خطاب می کند...پسرک این بار ناخواسته به او عشق، زندگی کردن و آموختن را می‌آموزد. عشقی  متفاوت و متناقضی از انواع  "عشق" های آدمیزادی ست !

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸۸
comment نظرات ()