بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

گوری به عمق آفرینش حوا

قدح چون دور ما باشد به هوشیاران مجلس ده

مـرا بگـذار تا حیـران بمـانم چشـم در ساقی

 

 

نگاه کن

 دست و دلم  می لرزد

رها می شوم

در هم می پیچم

در رهگذار باد

نه دیگر

خواب هیچ ستاره ای را نهان نخواهم کرد

بگذار قابله ایمانم را  بزاید

این شیون در گلوی من مانده ست

که سیب وسوسه ای بود

از توطئه ی خدایان مست

و نوای ممنوعه

حکایتی  همیشگی

 

 

 

 

پی نوشت:

پنجره را باز می کنم، سوز سردی دارد امشب، باز باران دل را می لرزاند! ...تمام کوچه امشب دهن کجی می کند بر دل تنگ ام!....آسمان رهاست و انگار همه چیز خوب است، واقعاً همه چیز خوب است!

 اما به قول یکی: روز و روزگار خوش است و زندگی بر وفق مراد، تنها دل ما، دل نیست!

 

 

 

 

پی نوشت فرهنگی من!

ماجرای بیوتن و امیرخانی .... در ادامه


اولین بار با " من او " بود که با امیر خانی آشنا شدم . از همان اولین کتاب معلوم بود که عاشق بازی با کلمات است. از "م" و "ع" مریم و علی بگیر تا اذکار درویش مصطفی ؛ کتاب ناصر ارمنی که مجموعه داستان های کوتاه بود را هم که خواندم  این ویژگی خیلی برایم نمایان شد؛  عدم تعادل شخصیت های در داستان های امیرخانی که بدجوری به چشم می خورد.

 البته ناگفته نماند رضا امیرخانی مهارت خاصی  هم در توصیف زمان و مکان دارد. وقتی از خانی آباد می گوید یا پاریس یا NY  خواننده تصور می کند این مکان ها را دیده است و می شناسد!

 از سوی دیگر  امیرخانی عاشق دیالوگ های روزمره است. فرهنگ عامه پسند! از ادبیات چاله میدانی خانی آباد تا ادبیات رانندگی گردن کلفت (رد نک) تراک تو غرب عرب و از آهنگ های  جواد یساری تا سلن دیون! همین استفاده از فرهنگ عامه شاید باعث برقراری ارتباط بهتر مخاطب با او شود.

$$$

 و اما رمان بیوتن  ترازوی است برا ی سنجیدن  تمدن با بی تمدنی،هویت با بی هویتی ،عاشق بودن با فارغ بودن ؛در این رمان نویسنده می کوشد گمشده های ما را یادآوری کند.

اگر بگویم که وتن یعنی رگ گردن معنای بیوتن واضح می شود که البته در عین حال تلمیحی است به بی وطن که نمونه ای است از  بازی‌های زبانی امیر‌خانی  که ظرافت خاصی  خود را دارند .

وتین یعنی رگ گردن. وَتَن یعنی قَطَع الوتین. وتن الوتین ... رگ گردن را زدن ... (بلندتر گفت) وتن الوتین ...

آرمیتا به جای سلام گفت:بی وتن و بی وتین و بی‌کلمه‌ی عربی نمی‌توانی دمِ افطاری دو کلمه با من حرف بزنی؟

امیرخانی در این رمان به زندگی یک ایرانی که سال های پایانی چنگ را نیز تجربه کرده و در پایتخت تمدن غرب، نیویورک  زندگی می کنند ؛می پردازد. این رمان هجوی نرم است بر زندگی مهاجران ایرانی آمریکا

آخر بچه ی کربلای پنج را چه به فیث اونیو؟خدایا!من،من، ارمیا معمر ، جمعی ِ گردان 24 لشگرِ 10 سیدالشهدا،توی خیابان ِ پنجم ِ نیویورک چه کار می کنم ؟وسط ِ کربلای پنج و میانِ آن همه دود و دم هیچ کس فکرش حتا خیابانِ پل پنجمِ اهواز هم نمی رسید چه رسد به خیابان پنجمِ نیویورک

شخصیت اصلی این داستان "ارمیا" به گونه ای ادامه شخصیت ارمیا است در نخستین رمان نویسنده که در پی عشقی تاثیرگزار مسافر آمریکاست.

ارمیا معمر با سه  تا شخصیت کاملا متفاوت در "بیوتن" حضور دارد.!شخصیت فرشته گونه او ، سهراب تهرانچی است با هاله نور که ارمیا طالب اوست و صدالبته خیلی جاها با ارمیا همراهی نمی کند و  او را تنها می گذارد. طرف مقابل  "خشی" بد ذات و استحاله شده است ، برعکس سهراب خیلی وقت ها که دلش نمی خواهد می پرد وسط.  البته شباهت این دو در آن است که هیچ یک  به حریم خصوصی ارمیا پایبندنیستند  و هر وقت اراده کنند پا می گذارند در آن!

 ارمیای بیوتن در تعامل با فرهنگی بیگانه قرار می گیرد و در جریان این تعامل بسیاری از اقسام تقابل های بین فرهنگی را تجربه می کند:

وارد جی.اف.کی.که شدم تا ویزا را تایید کردند دختری تر گل ورگل با لیاس سورمه ای افسری جلو آمد و از من پرسید که آیا ایرانی هستم؟و من سر تکان دادم.خندید و گفت:"گیو می اِ فایو"

 عشق کرده بودم.اصلا انتظار چنین استقبال گرمی را نداشتم.زمین تا آسمان تفاوت می کرد با آنچه در مورد آمریکا توی کله ما فرو کرده بودند.". .. اما ای کاش که این پلیس زن نبود تا راحت و بدون ترس از شرع و شارع و مشروع ، شرغ می کوبیدم دستم را به دستش. صدایی مدرن از درونم بر می خیزد که ... دست بده و صدایی سنتی جوابش می دهد که ... دست ندهی دخترک پلیس دوباره می گوید " گیو می ا فایو پلیز " و همان طور که پلیزش را می کشد مچ دست من را می گیرد و کف دستم را می کوبد به یک استامپ پر از جوهر مشکی. شرغ ...  رنگی که هیچ گاه پاک نخواهد شد از این پس هر کس به من بگوید " گیو می ا فایو " دستم را جلو نخواهم برد. نه از ترس آن که دوباره دستم را در جوهر مشکی فرو کند، نه! بل می ترسم رنگ سیاه دستم دستش را کثیف کند ... این را تمدن شرقیم به من آموخته است.

-   تو که می خواهی این چیزها را یاد بگیری؟ این که پول نمی گیرم و کمکت میکنم ، این جا معنای بدی دارد...فکر می کنند ما گِی هستیم!

از سوی دیگر ارمیا در بیوتن همواره در چالش مدام میان نیمه سنتی و مدرن مغز و چشمش به توصیف اتفاقات می پردازد :

با نیمه سنتی به حلال و حرام فکر نمی کنم با نیمه مدرن حتی به " این آرمیتا که به من می گوید فکر نمی کنم " با چشم سنتیم هنوز دست چپ آرمیتا را می بینم که به پهلوی خشی بدن نا محرم سقلمه زده بود اما دروغ چرا چشم دیگرم که مدرن تر است فقط انگشت چهارم از دست چپ آرمیتا را نگاه می کرد تا ببیند آیا حلقه ای در آن هست یا نه .... چشم مدرن چیزی نمی بیند.

امیرخانی در «بیوتن» دنبال هویت ایرانی است در مواجهه با تمدن غرب. او به دنبال هویت ایرانی در ایالات متحده است. و معتقد است برای شناخت هویت ایرانی باید به جایی برود که بیشترین فشار و هجمه بر هویت ایرانی وارد می شود.

هویتی که وجه تمایز ما با دیگران است. بررسی این تمایز ها دقیقا کاری است که امیر خانی در این رمان برای شناساندن هویت ایرانی انجام داده است. چرا که جستجوی هویت ایرانی را خیابان های مرکزی ایران و بدون در نظر گرفتن دیگری، ما را در مواجهه با دیگران دچار مشکل می کند.بیوتن در جریان تعامل ما با دیگری، ما را به خود ما می شناساند :

 حلال فود رضا در خیابان لگزینتون جزو معدود جاهایی بود که به حلال بودن گوشتش می شد اطمینان داشت. شیعه های لبنانی در نیویورک تعدادشان خیلی زیاد نبود اما حواسشان به زندگی اجتماعیشان بود. درست مثل پاکستانی ها و هندی ها و کاملا بر خلاف ایرانی ها که مگر از سر اتفاق دور هم جمع نمی شدند .

بیوتن نگاه فرهنگی، اجتماعی جامعه آمریکا (به عنوان سمبل ایدئولوژی غربی) به زندگی را به تصویر می کشد چون  "من او"  که به توصیف نگاه ایرانی با درون مایه اسلامی به زندگی می پردازد.

این رمان صحنه تقابل فلسفه و حکمت و جهان بینی اسلامی با نگاه اومانیستی آن در غرب  است  :

ارمیا در اولین پارکینگ می ایستد.پارکینگ روی بلندی است .خشی پیاده می شود ...نگاه می کند به جایی در افق.دستش را روی سینه اش می گذارد و می گوید :

السلام علیک یا لاس وگاس!خدایا شکرت که دوباره زیارت این جا رو قسمت م کردی!بار آخرم نباشد! این جا گنبد نما است!...این لاس وگاس است...حالا همه با هم :قبله ی حاجات منی لاس وگاس !کعبه آمال منی لاس وگاس!

در نهایت تقابل ارمیا با فضای فرهنگی آمریکا و ایرانیانی که حیرت زده و مسخ شده سبک زندگی آمریکایی را در پیش گرفته اند شکلی دراماتیک و گاه همراه با طنزی تلخ به داستان می دهد.

البته این از ویژگی های قلم رضا امیرخانی است که در این داستان نیز نمود دارد، بازی با کلمات و لغات و مربوط کردن امور نامربوط به هم است. دیگر ویژگی آن طنز عاری از هجو در متن داستان است. طنزی که اغلب لبخند تلخی را روی لبهای مخاطب می نشاند.

انتشار رمان بیوتن نوشته رضا امیرخانی همچون پژوهشی است در حوزه ارتباطات بین فرهنگی ( ایرانیان امریکایی)

امیرخانی در «بیوتن» بیشتر روی شکل نوشتاری و حتی تصویری رمان کار کرده است. او با نوآوری‌هایی منحصر به فرد سمبل‌های ریاضی و قرآنی را در این رمان استفاده می‌کند. جالب ترین ابتکارات امیرخانی در این داستان همان جدا سازی داستان با $ و سجده های واجب است.

البته به اعتقاد من  داستان "بیوتن" از آن قصه هائی است که قابل ترجمه کردن نیست. یعنی فقط برای مخاطب فارسی زبان آن هم کسی که از زبان قرآن سر در بیاورد دل چسب است. مثل سریال های مهران مدیری با آن تک کلام های منحصر به فرد. اگر به هر زبانی ترجمه  شود آن گیرایی و جذابیتش را از دست می دهد.

$$$

البته نا گفته نماند که گفته می شود امیرخانی برای نوشتن این رمان یک‌سال تحقیق کرده است و برای تکمیل اطلاعات، حدود یک سال با ماشین، سراسر ایالات متحده امریکا را برای آشنایی با شرایط اجتماعی مهاجران ایرانی زیر پا گذاشته است و سپس بیوتن را نگاشته است.اما کاش رضا امیرخانی، مجوز انتشار بیوتن  را یک هفته‌ای نمی‌گرفت که این مزه‌پرانی‌های  به ممیزی ارشاد در  داستان بیوتن، بدل به طنزی تلخ نشود. کاش ...

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
comment نظرات ()