بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

چشمانت

«ای رابعه، این درجه به چه یافتی؟ گفت: بدان که همه یافت‌ها گم کردم در وی. حسن گفت:

او را چون دانی؟ گفت: چون تو دانی، ما بی‌چون دانیم.»

تذکرة الاولیاء

 

 

١)

اقتدا می کنم

به آیه آیه

چشمان ِ تو

و قاری مغموم  تمام گریه ها

می شوم

٢)

به اتکای چشمهای تو

انقلاب می کنم

باصراحت گیسوان  باد

و لهجه ای بیابانی

در بارانی ترین فصل های خورشید...

 

 

 

 

 

پی نوشت:

اولین افطار بی صدای ربنای شجریان ... 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸۸
comment نظرات ()