بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

کمی برای خودم

گفت : احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است... مثل حال گل !...حال گل در چنگ چنگیز مغول 

قیصر

 

 

 در واژه واژه  حرف هایم

کبوتری  است

خفته

با هزاران هزار

  بهانه ی عاشقانه در گلو

 

 

 

پی نوشت:

نه زبانم از زمزمه نام تو و ترانه باز می ماند !...نه بغضم فرو می رود ! در این روزها و شبانه های بی تو...دلم خواب ستاره ها را  می بیند.... ستاره  هایی که تو بر گیسوانم می زنی  !... خوشه به  خوشه

 

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٦:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸
comment نظرات ()