بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

دلتنگی ام !

یادم نرفته است
گفتی :"پیش از غروب رنگین کمان برمی گردم"
تنها هجوم لحظه های بی تو بودن
با من ماند و شعرهایی
که در انتظار تو نارس متولد شدند
و التماس های این دل ِ دربه در
با چشمانی بی قرار در تاب وتب باران
که بارید اما هرگز خیس شان نکرد!
...
در کوچه های تاریک اضطراب
دلداده مهتابی شدم
مانوس با شب های تاریکم
و آرام در آشوب پریشانی آسمان ام
چه کنم دلتنگی دیدگانم را؟

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()