بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

پرسه خوانی

 کاش آن قدر که سرمان می شود ... دلمان هم می شد!

قیصر امین پور

 

 

درشرق فلسفه ای هست به نام سئینگ چنگ که می گوید:

زندگی دوباره ای وجود نخواهد داشت اگر کرم پیله ای به دور خود نپیچد و پروازی نخواهد بود اگر پرنده ای تخم را بشکند.ولی عشق پروازست و زندگی دوباره حتی به شکستن زودرس یک تخم و یا شکافتن پیله های بارور .

...پس پرواز کن پیش ازآنکه بالهایت رشد کنند و پروانه شو بی آنکه پیله ها آماده’ پر دادن تو شوند!

***

حال مرا میشناسی؟
نه نمیشناسی،

من همانم  که روزگاری پیله ام را پاره کردم.... و اینک نوزاد ناقصی ام در بستر جنون ولی پرواز کردن تنها هنر من است !

و پیله، خانه ی اجداد من است و پروانه شدن رسم دیرین این قبیله !

 

 

 

 

پی نوشت بعد از تحریر:

نمی دانم برای این نوشته تو چه نامی بگذارم پس مثل خودت می گویم

 " ز مثل زندان"

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸
comment نظرات ()