بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

بادهای وحشی خشم !

گفت : احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است... مثل حال گل !...حال گل در چنگ چنگیز مغول 

قیصر

 

بادهای وحشی خشم

 بهت شبانه

سینه ی دشت

از جراحت مدام رودخانه

 بی نشان تر از همیشه

در میان رقص شعله های بی پایان ِ حرف های غبار گرفته ی شاعری گمنام

دلش به تنگ آمده

از سکوت وحشیانه ی  آوای پریشانی

هزار هزار
بلبل سرگشته ی هفت کوه و کتل و کمین

 

 

 

 

اعظم می گوید:

برای نفیسه نوشتن سخت است.از نفیسه نوشتن یعنی از یک دهه دوستی سخن گفتن از یک دهه با هم زندگی کردن با هم بودن...

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()