بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

آخرين آرزو!

با فریادهای عاصی خود

بیدارم نکن !

بگذار

بی تن پوش

ای اشتیاق باکره!

بی ترس عریانی

زیر شلاق نگاه ِ تو

که بر سرم می ریزد

عبور کنم

از فریب فصل های سبز وبارانی !

.....

وتو تنها

مرا ببوس

مثل همان بار آخرم !

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()