بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

غم پنهانی من!

خواهی که سست و سخت جهان بر تو بگذرد

بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش

حضرت حافظ

 

 

 

 

 این روزها

نه هیچکس شبیه تو می آید

نه هیچکس شبیه تو می رود 

بر دلم 

 

 

 

 

پی نوشت:

 روزها می گذرد ؛ برگ‌ها از شاخه می  افتد؛ اشک‌ها  می لغزد؛ اما هنوز خاطره‌هایی هست که نیافریده‌ام....با تو!

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
comment نظرات ()