بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

ای عشق....

دل ِگرفته ی ِمن

                         تو را بهانه می کند

             ای عشق.....

 

خسته ام من , خسته از مکر خدایان شما

کو تبر تا بشکنم بت های پنهان شما

بود بودای نگاهم چون یهودا چون مسیح

برفراز دار آمـد در زمـستان شما

کاش این تنهایی و غربت نمی شد قسمتم

یا نصیب گرگ می شد در بیابان شما

من که دیری ست در تنهایی ام دانسته ام

زنده هرگز نیستم در چشم عریان شما

من! ولی همواره سرشارم ز شور زندگی

مثل ساق مریمی در شاخ گلدان شما

خواب های کودکی های مرا پرپر مکن

عشق دارد مزه ای در زیر دندان شما

 

 

 

 

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()