بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

تو چیده ا ی یا من ؟

خویشتن را در آغوش گرفته ام، نه چندان بالطافت، اما وفادار، 

 بکت

 

 

 

شکوفه های نارس انار

 و ردّ پای آسمان

در طنین شاعرانه ی  سکوت  لحظه ها

بی غروب،  میان ستاره ها

مردّدند

 برآستانه ی  نگاه تو

 

شکوفه های نارس انار .....

 

 

 

 

 

 

پی نوشت:

من  در سرزمینی زندگی می کنم که دوست دارمش و  هنوز به آینده اش امیدوارم و فکر می کنم اگر من روزهای خوشش را به من نشان نداده است  اما شاید   فرزندانم آبادی و خوشی را در این سرزمین روزی خواهند دید. فکر می کنم !

تنها منتظرم که این سالهای حرام بگذرد ...

   + مسیح اسمعیلی ; ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
comment نظرات ()