بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

پرسشی دیگر

 

کسی

 به نام می خواند

 مرا

بی هیچ کلامی.

بر دروازه ی جهان

 هفت بار گریستم

 به یاد زلیخا

 و انگشتان خونی تو

در خواب بی تعبیر

دخیل بسته ام

بر استخوان تر ک خورده ی  پدرانم

-        با پرسشی تازه  -

  که کوبه بر در می زند

هفت بار





پی نوشت :

من هم مثل تو ... بغض کردم ... بغضی شبیه رد عبور فرشته ها ... دنباله دار ... بغضی که در مسیر گلو گیر کرده ...

با تشکر از شهاب مباشری عزیز که زحمت خوانش من را به خودش داده!

پایگاه ادبی ، هنری برزخ...در انتظار شکوفه های لیمو

   + مسیح اسمعیلی ; ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٩
comment نظرات ()