بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

نقدی بر شعر گناه

مرحوم پدر مادرم که سوادش حوزوی بود و ملا بود اما عبا و عمامه ای به این معنا نداشت جز مندیلی به نشانه سید بودنش می گفت : نهج البلاغه را از اول به آخر باید بخوانی و از آخر به اول و انگار در ورژنی مغموم از سیاووش خوانی شاهنامه خوانان ورژن دهه 40 شمسی سر می کرد . به همین منوال نگارنده این شعر را در سبک شاهنامه خوانی از آخر به اول می آید تا سیاووش را از آتش بیافریند و آدم را تنها به جرم آمدن بر روی زمین متشرعین گناه کار نداند .

1-      و تو

هنوز در رؤیای هزارمین بار

کدامین سیب گاززده ترانه می‌گریی

شاعر در خطابه اش به خواننده که او را با  قرار دادن  درنیم فاصله ایی با حرف (و) انگار تلنگری به معنای به هوش باش می زند ، آگاه می سازد که از خواب مکررت به درآ که چرا خود را گناه کار می دانی و برای هزارمین بار داستان سیب گاز زدن آدم  را در عالم ملکوت به پیش می کشی و این گونه ترانه = زندگی خود را دچار خسران می سازی .

 

 

 


در این بخش از شعر داستان آدم و وسوسه اش توسط حوا دستخوش معنا گرایی شاعر می شود تا بدین وسیله بگوید قهرمان زنده را عشق است و به قول وودی آلن که رندانه می گوید : آدم بهتر است در آپارتمان خودش زنده باشد تا در دل مردم ، خواننده را همراه خود به زندگی بکشاند که : زندگی باید کرد و به روایت سیاووش کسرایی :

 زندگی زیباست / زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست / گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست / ور نه خاموش است و خاموشی / گناه / ماست .

این گناه شاید همان گناه شاعرما باشد که در مختصری دیگر آن را ندا داده است .

2-شاعر! بی‌قرار کدام گناه‌ای

که نان در کاسه‌ی شام آخر می‌کنی؟

شاید نمی‌دانی

آخرین گناه

بوی گونه و گندم نداشت

شاعر در این پاراگراف در واگویه ای با خویش خود را می خواهد از ورطه ای برهاند که انگار در آن گیر افتاده و دارد آن را در پیاله ایی نفس نفس و جرعه جرعه سر می کشد و در خطاب به خود از خویشتن خویش می پرسد که : بی قرار کدام گناهی و انگار در پیله خود نا ساخته ای بوده و خواهان پرواز از آن موقعیت است که می سراید : که نان در کاسه شام آخر می کنی ؟ و به امیدی روزگار را سپری می کند که آگاه است که اولین گناه آدم ، آخرین گناه او نبود  چرا که : بوی گونه و گندم نداشت- ه است آخرین گناهی که با آن در گیر و دارست.

"گونه" به عنوان نشانه شناسی در شعر کاراکتر حوا را دارد  که آدم را از مرغ باغ ملکوت به عالم خاک کشاند و او را در عذابی دائمی نشاند و از فرشته بودن جدا کرده و تبدیل به آدمی خاکی کرده است .

3-خوابگرد

برخیز

از خواب

بادهای مسموم در راه‌اند

سرگردانی نکن

با کولی‌ها

- که توفان در توشه دارند –

تلنگر تکان دهنده ایی که شعر با آن آغاز می شود –خوابگرد- آدم را در جهانی سراسر خواب می بیند که از واقعیت بدور است و از او می خواهد که برخیزد و به خود بیاید که پیش از او ابوسعید سروده است که :

تا آب شدم سراب دیدم خود را / دریا گشتم حباب دیدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را دیدم /بیدار شدم به خواب دیدم خود را .

این بیداری را شاعر از آن رو می خواهد که خبرهای ناخوشی در راه است که سم سیالشان در فضا روزگار آدم ها –کولی ها این ساکنان دربدرتراز بادها را هم سیاه خواهد کرد ، کولیانی که به قول شاعر توفان در توشه دارند و این توفان کولیان-آدم ها چه می تواند باشد . در رمز پردازی بر این قطعه شاید با رمزی دیگر باید سخن گفت که حافظ فرموده بود :

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز / ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست .

بر این روال که داستانش را پایانی نیست و آدم در جستجوی معنایی بر آن ، روزگاران را سپری کرده است و از این قبیل اشعار چه بسیارها سروده که نشان دهنده درد معنای شاعرست و هرکسی دریچه ای به این معنا سعی کرده که بگشاید و شاید ختم آنها این بیت باشد که شاعر علاج درد را در گشودن چشم دل می داند که جان معنا را بیابی که یکی هست و هیچ نیست جز او .

 4- گناه را شعری صوفیانه (نه عارفانه) باید دید که شاعر در عزلت جان فرسایی از خانقاه خویش صلای به هوش باش سر می دهد تا هرکه اهل درمان ست درد را دریابد .

 

این شعر با برداشتی آزاد از داشته های در چنته نگارنده در جستجوی درمان دردی ست که بسیاری را بر آن دوایی یافت نشده چرا که به قول شیخ محمود شبستری در گلشن راز : اگر عالم ندارد خود وجودی / خیالی گشت هرگفت و شنودی . و شاید تمام این ها که در این جا آمد یک خیال بیش نباشد که در ذهن نگارنده آمد و شد کرده بی هیچ دوایی چون دیگران و از این قرار نگارنده امید دارد که در پهنای معنایی این اثر ضمیری مستتراز فهم نگارنده نمانده باشد و فهم معنایی اثر را به صورتی کلی بازگو کرده باشد .

 

مجید قادری/ مشهد-04/06/1389

 

 

   + مسیح اسمعیلی ; ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
comment نظرات ()