بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

عاشقانه بی تو

شعری را که برای تو سروده بودم / مدیر مجله نپذیرفت و گفت:
خواننده ها دیگر چنین شعرهایی را نمی خوانند.
اما کاغذم را به من نداد/ گفت: برای همسرش خواهد خواند
.”

رسول همزادف شاعر داغستانی

 

 

 

 

باران می بارد  و من دلتنگ
رها می شوم
با درد های ناتمام
بر سنگ فرش خیابان


باران می پیچد
در قطره های بی شمار
من دلتنگ
تو رها ....

 

 

 

 

پی نوشت:

هیچ می دانی؟... تو را از تو ربوده اند، و این تنهایی ژرف شد!

 


   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()