بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

الفبای مکتوب

قلب

قلم

و قاف های سرگردان

آبستن نمی شود

دیگر

الفبای نانوشته

و زمان میگذرد

در لجاجت واژه ها

حرفی نمی آید

این سوی دلتنگی

ابرها در حاشیه اند

 و دنیای بی تقصیر

دست خودش نیست

که زنی دلواپس است

پشت مردمک ِ پنجره ی مجازی

آینه دق می شود

مشتی خیال خام...

 


   + مسیح اسمعیلی ; ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()