بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

عطر فراق

... و این دست گل هایی که به دنبال به دست آوردن قلبی می روند

و جز گلدانی نمی یابند.


رومن گاری

 

 

 

به حراج  چشمانم

آمده است

رها و گمشده

عطر فراق می فروشد

با دستانی بریده

در من،

دیگری

به دو سکه ی زر...

 

 

 


پی نوشت :

روزهایم، شبیه زنی نازا ست..


   + مسیح اسمعیلی ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()