بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

دورترينم !

من دورم از تو

 آوازم پژمرده

 دست  هایم سرد و دلم خاموش است

 من رانده شدم از آن همه رویا

 نه سپیده  صبح

 نه روشنای روز

عطر هیچ یک با من نیست !

 من تنها ترین جزیره ام

 که هیچ  دریایی پذیرایم نیست !!!!!

   + مسیح اسمعیلی ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
comment نظرات ()