بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

به کسی که سی سالگی را به دوش کشید...

در تلاطم دستانم

به وقت نیامدن

مرگ بالامی رود

 در سینه ام

پشت پلک های مضطرب تو

به هجای بلند  بی کسی

تا صبح

در چشم های آبستن من

زنی  گیسو  داده  به سمت ابر و  باد


   + مسیح اسمعیلی ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()