بـــرهنه در بـــاد

جامانده ای در مرز جغرافیایی جنون

و گهگاهی دو خط حرف...

 

عریان و ساده


می رقصم،در دهان باد


چون سنجا قکی سرگردان


مسحور رقص مسخره ی تیک تیک ساعت های این شهر


حوالی عطر هماغوشی پروانه با سکوت


دور می شوم


از همه خاطرات تو



اما ،همیشه

به همین سادگی ها نیست


   + مسیح اسمعیلی ; ٧:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()